مراد على شمس
135
با علامه در الميزان ( فارسى )
جامعهشناسان و روانكاوان در تاريخ نظرى نمىتوانند از اين اعتراف خوددارى كنند كه منشأ ( البته نه منشأ دور بلكه منشأ خيلى نزديك ) تحول عصر حاضر و عامل تمام تأثير آن همان ظهور سنت اسلام و طلوع خورشيد آن در جهان بود و بيشتر دانشمندان اروپا پيرامون تأثيرى كه تمدن اسلام در تمدن غرب داشت بهطور كافى و لازم بحث كردهاند و به آن اعتراف نمودهاند مگر عدهاى كه يا دچار تعصب بودهاند و يا علل سياسى به اين حقكشى وادارشان ساخته است . و كوتاه سخن اينكه : اسلام صلاحيت خود را براى هدايت مردم به سوى سعادتشان و پاكى حياتشان ، ثابت كرده و با اين حال چگونه ممكن است كسى آن را يك فرضيهء غير قابل انطباق بر زندگى بشر بداند و بپندارد كه چنين فرضيهاى حتى اميد نمىرود روزى زمام امر دنيا را به عهده بگيرد ، ( با اينكه هدف اسلام چيزى به جز سعادت حقيقى انسان نيست ) . جهت ديگرى كه دانشمندان در بحثهاى خود از آن غفلت ورزيدهاند اين است كه تنها شعار اجتماع اسلامى ، پيروى از حق است ( هم در اعتقاد و هم در عمل ) ولى جوامع به اصطلاح متمدن حاضر ، شعارشان پيروى از خواست اكثريت است . ( چه آن خواست حق باشد چه باطل ) . « 1 » س 116 - چرا نظام اجتماعى غربى با مذاق بشر سازگارتر از نظام اجتماعى دينى است ؟ ( بحث اجتماعى ) ج - اسلام قوانين خود را براساس مراعات جانب عقل وضع نمود ، چون جبلت و فطرت عقل بر پيروى حق است و نيز از هرچيزىكه مايهء فساد عقل
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 4 ، ص 154 - 159 . [ با تلخيص و تصرف ]