مراد على شمس

133

با علامه در الميزان ( فارسى )

معارضه كند ، قوا و خواص اجتماعى به خاطر اينكه نيرومندتر است ، بر قوا و خواص فردى غلبه كند ، و همين‌طور هم هست ، چون لازمهء قوىتر بودن يكى از دو نيروى متضاد اين است كه بر آن ديگرى غلبه كند ، علاوه بر اينكه حس و تجربه هم همين را اثبات مىكند و بر اين معنا شهادت مىدهد . و همين معنا ملاك اهتمام اسلام به شأن اجتماع است ، اهتمامى كه تاكنون نديده و ابدا نيز نخواهيم ديد كه نظيرش در يكى از اديان و در يكى از سنن ملت‌هاى متمدن يافت شود . « 1 » س 115 - آيا سنت اجتماعى اسلام ، ضمانت بقا و اجرا دارد ؟ اگر روش اسلام درپىريزى يك اجتماع صالح ، پيش رفته‌تر و متقن‌تر از جوامع متمدن عصر حاضر باشد ، ولى وقتى ضامن اجرايى ندارد چه فايده ؟ دليلش اين است كه در طول چهارده قرن به جز چند روزى در همان اوائل بعثت نتوانست خود را حفظ كند و جاى خود را به قيصريت و كسرويت داد ؟ به خلاف ، حكومت زائيده شدهء از تمدن غرب ، كه همواره روى پاى خود ايستاده و هيچ تغيير ماهيتى نداده است ، پس تمدن غربىها پيشرفته‌ترين تمدن و نظام اجتماعيشان متقن‌ترين و مستحكم‌ترين نظام است ؟ ( بحث اجتماعى ) ج - اسلام هم از ديدگاه يك سنت طبيعى و اجتماعى مانند ساير سنت‌ها است و مستثناى از اين قانون كلى نيست ، وضع آن نيز مانند وضع ساير سنت‌ها كه اگر بخواهند پاىگير شود ، عوامل و شرايطى دارد ، همچنانكه پاىگير نشدنش نيز عوامل و شرايطى دارد و اوضاع امروز اسلام ( با اينكه در

--> ( 1 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 7 ، ص 162 + الميزان ( 20 جلدى ) ؛ ج 4 ، ص 150 . [ با تلخيص و تصرف ]