مراد على شمس
127
با علامه در الميزان ( فارسى )
پس از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه مهلت دادن ابليس تا روز وقت معلوم ، از باب تقديم مرجوح بر راجح و يا ابطال قانون علّيت نيست . بلكه در باب آسان ساختن امر امتحان است و لذا مىبينيم دو طرفى است و در مقابل ابليس ملائكه را هم مهلت داده ، پس ديگر چه جاى اشكال است . « 1 » س 109 - پس از آنكه ابليس زير بار نرفت و با ترك سجده خدا را نافرمانى كرد چرا خداوند او را لعنت كرده و عقاب را بر او واجب نمود با اينكه لعنت و عقاب او به حال خداوند و به حال ديگران كمترين سودى نداشت ؟ ج - جوابش اين است كه آن حقيقتى كه در لعنت و عقاب است از لوازم گناه است ، و استكبار بر خداى تعالى ريشه و مولد جميع گناهان است ، و با اين حال ابليس نبايد توقع داشته باشد كه بر خداى تعالى استكبار بكند و دچار لعنت و عقاب هم نشود . خلاصه اينكه اين نوع اعتراض شبيه اعتراض كسى است كه دربارهء شخصى كه سمّى را خورده و خود را به اختيار خود هلاك كرده بگويد : « چرا خداوند اين سم را شفا و غذايى لذيذ و يا شربتى گوارا نكرده با اينكه هلاكت او براى خداوند كمترين سودى نداشته و براى شخص مسموم بزرگترين ضررها را داشت » ؟ و معلوم است كه صاحب اين اعتراض تا چه اندازه دربارهء علل و اسبابى كه خداوند در عالم صنع و ايجاد به كار انداخته جاهل است . بطور كلى هيچ حادثهاى در عالم وجود رخ نمىدهد مگر اينكه حدوث آن
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 12 ، ص 240 - 242 . [ با تصرف ]