الشيخ محمد تقي القمي ( مترجم : محمد مقدس )

50

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى )

پيشگفتار خواهد آمد . چنان‌كه حافظه‌ام ، به‌خاطر دارد آخرين نامهء دريافتى از ايشان از پاريس بود كه در پاسخ به پرسش تلفنى من - كه در آن زمان سفير جمهورى اسلامى ايران در واتيكان بودم - دربارهء حقيقت سخنانى كه مجلهء سعودى ! - لندنى " المجلهء " در مصاحبه‌اى كه خبرنگار آن با ايشان به‌عمل آورده و طى آن از سمت‌گيرى اوضاع كلى ايران آن‌روز و نيز از حوادث آغازين انقلاب ابراز ناخرسندى شده و خود را به عنوان تنها كانديد رهبرى اپوزيسيون در خارج از ايران ! ! معرفى كرده بود . ترديدى نيست كه لحن و عباراتى كه اين مجله از ايشان نقل كرده بود ، هرگز با ذوق و گرايش و خوى " آيت الله قمى " همسويى نداشت و با توجه به شناختى كه از نزديك از ايشان داشتم ، زبان و بيان ايشان نيز نبود . وقتى تلفنى از " رم " - دفتر كارم به عنوان سفير ج . ا . ا در واتيكان - با پاريس - مقر اقامت وى - تماس گرفتم ، طى حدود بيست دقيقه صحبت ، نامبرده تأكيد كرد كه اين خبر سرتا پا دروغ محض است و هرگز واقعيت ندارد و توضيح داد حركتى كه مجلهء ياد شده انجام داده ، بازى سياسىاى بيش نيست كه طرف‌هاى مغرضى در راستاى افزايش فشار عليه ايران در اين مرحلهء حساس از دورهء آغازين پيروزى انقلاب اسلامى ، به راه انداخته‌اند . من در آن زمان از ايشان خواستم تا چكيدهء صحبت‌هاى تلفنى خود دربارهء اين مسئله را ، همراه با بيانى از گفت‌وگو و مصاحبه‌اى كه خبرنگار آن مجله به‌عمل آورد و نيز با تأكيد بر اينكه آنچه به وى نسبت داده شده دروغ محضى است كه براى تضعيف ايران از يك سو و آسيب جدّى رساندن به شخصيت تقريبى او ( رحمة الله عليه ) در سطح جهانى از سوى ديگر ، صورت گرفته است ، به صورت نامه‌اى برايم مرقوم دارد . ( در همين پيشگفتار متن اين نامه را ارائه خواهيم داد . ) پس از آنكه نامهء جوابيه رسيد ، آن‌را در شمار گزارش‌ها و اسناد وزارت خارجه جمهورى اسلامى ايران منظور داشتم و در اين باره نامه‌اى نوشتم و آن‌را به تهران براى