سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

96

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

انگشت كوچك من در ميان انگشت كوچك او بود ، ليكن معرفى كردن و سخن گفتن از او آنچنان كه در خور او باشد ، بسيار دشوار است . كشف اين حقيقت در دست على بن ابيطالب عليه السّلام است . يهوديان بسوى امير المؤمنين على عليه السّلام آمدند و گفتند : اى ابا الحسن ! پسر عموى خودت را براى ما معرفى كن . فرمود : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله اندامى متوسط داشت ، چهرهء مباركش سفيد و متمايل به قرمزى بود ، موهاى سرش مجعّد و تا نيمه گوشش را فراگرفته بود ، پيشانيش گشاده ، چشمهايش سياه ، موهاى سينه‌اش نرم بود ، دندانهايش از سفيدى مىدرخشيد ، بينىاش قلمى ، گردنش مانند جام سيمين بود ، يك رشته موى سياه كه مانند شاخه مستقيمى بود از زير گلو تا نافش روئيده بود و جز آن رشته مو ، موى ديگرى در بدنش وجود نداشت ، كف دست و پايش گوشتى و نرم بود ، هرگاه راه مىرفت به گونه‌اى بود كه گويا با حركت خود ، سنگ را از پاى درمىآورد ، هرگاه به كسى توجه مىكرد با تمام بدن به او متوجه مىشد ، هنگامى كه مىايستاد يكسر و گردن از همه بزرگتر بود ، هرگاه مىنشست باز هم يكسر و گردن از همه بالاتر بود ، و هرگاه سخن مىگفت همهء مردم در برابر شنيدن سخنان او سراپا گوش بودند ، و هرگاه خطابه‌اى ايراد مىكرد شنوندگان مىگريستند ، از همهء مردم به آنها مهربانتر بود ، براى يتيمان پدرى مهربان ، و براى بيوه زنان پناهگاهى مملو از احسان بود ، از همه دلاوران دلاورتر ، و از همگان سخاوتمندتر ، و از هر زيبائى خوشسيماتر بود ، جامه‌اش عبا بود ، و خوراكش نان جوين ، و خورشش شير بود ، پشتى و تشكش از ليف خرما پر شده بود ، و تختخوابش از ام غيلان ( درخت خاردار بيابانى است كه شاخه‌هاى آن از شاخه‌هاى درختهاى خاردار ديگر بهتر است ) بود و آن را با شاخه‌هاى ديگر به هم پيوسته بود ، دو عمامه داشت يكى به نام « سحاب » و ديگرى به نام « عقاب » ، شمشير او « ذو الفقار » بود ، و پرچم او به نام « غراء » ، و ناقهء او « عضباء » ، و استر او « دلدل » ، و الاغ سوارى او « يعفور » ، و اسبش « مرتجز » ،