سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
23
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
بود كه على عليه السّلام دست از او برداشت . شيطان با كمال حقارت در گوشهاى ايستاد و خطاب به حضرت على عليه السّلام گفت : من و تو را چه كار است ، اى پسر ابو طالب ! به خدا سوگند ، هيچيك از افراد كينهء تو را در دل نمىگيرند ، مگر اينكه هنگام آميزش پدرش من با او مشاركت مىنمايم ! شاهد بر اين مطلب اين آيه است * ( وَشارِكْهُمْ فِي الأَمْوالِ وَالأَوْلادِ ) * . [ تاريخ بغداد 3 / 290 ] به سند خود ، از « عبد الله » نقل كرده است كه حضرت على عليه السّلام فرمود : بخاطر دارم در محل « صفا » شخصى را به صورت فيل مشاهده كردم و در همان حال پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله لعنت كنان بسوى او حركت مىكرد . پرسيدم : يا رسول اللَّه ! اين چه موجودى است كه لعنتش مىكنيد ؟ فرمود : اين شيطان رجيم است كه به اين شكل مجسّم شده است ! اين سخن را كه شنيدم خطاب به او گفتم : به خدا سوگند ! اى دشمن خدا ! اينك تو را مىكشم و مردم را از شرّ تو راحت مىكنم . شيطان گفت : اين جزاى من نيست ! پرسيدم : جزاى تو چيست ؟ گفت : به خدا سوگند ! هيچ كس تو را دشمن نمىدارد ، مگر اينكه در همخوابى پدر و مادرش ، من با پدرش همكارى كردهام . « خطيب » گويد : « قاضى ابو الحسين اشنانى » اين روايت را از « اسحاق بن محمد نخعى » - كه همان « اسحاق احمر » است - روايت مىنمايد .