سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
129
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
نكرده بودند ؟ درّاج در فرياد خود چه مىگويد ؟ خروس در آواز خواندن خود چه مىگويد ؟ اسب در هنگامى كه شيهه مىكشد چه مىگويد ؟ قورباغه در صدائى كه مىكند چه مىگويد ؟ الاغ در هنگام عرعر كردن چه مىگويد ؟ در صداى قبّره ( چكاوك يا جلّ و ابو المليح ) چه چيزى نهفته است ؟ « عمر » كه از پاسخ پرسشهاى آنان درمانده بود ، سر به زير انداخت و گفت : ننگى بر « عمر » نيست كه پرسشى از او كنند ، نتواند پاسخ بدهد و همچنين ننگى بر او نيست كه چيزى را نداند و آن را از ديگران بپرسد . يهود كه چنان توقعى نداشتند از محل خود برخاستند و گفتند : گواهى مىدهيم كه محمد صلَّى اللَّه عليه و آله پيغمبر نبوده است و اسلام هم باطل است ! در اين هنگام ، « سلمان » از جاى برخاست و گفت : اكنون اندكى در جاى خود قرار بگيريد . آنگاه بسوى حضرت على عليه السّلام رفت و عرض كرد : يا ابا الحسن ! به فرياد اسلام برس ! حضرت على عليه السّلام از وى پرسيد : مگر چه پيشآمدى اتفاق افتاده است ؟ « سلمان » جريان را به عرض آن حضرت تقديم داشت . حضرت على عليه السّلام برخاست و « برد » رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را پوشيد و از خانه بيرون آمد . به محض اينكه « عمر » ، على عليه السّلام را ديد ، از جاى خود برخاست و با حضرت معانقه كرد و گفت : اى ابا الحسن ! همواره براى رفع سختى ما و سؤالات مشكل به چنين مجالسى دعوت مىشوى ! حضرت على عليه السّلام خطاب به يهوديان ، فرمود : هر چه مىخواهيد بپرسيد ، چرا كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله هزار باب علم به من فرا داده است كه از هر باب آن ، هزار باب دانش گشوده مىشود ! يهوديان پرسشهاى خود را مطرح نمودند . حضرت على عليه السّلام فرمود : پاسخ سؤالهاى شما با اين شرط همواره است كه اگر پاسخ شما را آنچنان كه در تورات شما آمده است بيان كنم ، دين ما را بپذيريد و به آئين ما ايمان بياوريد . يهودىها شرط مزبور را پذيرفتند . آنگاه حضرت على عليه السّلام فرمود : يك يك سؤالهاى خود را مطرح نماييد . پرسيدند : قفلهاى آسمان چيست ؟ فرمود : شرك به خداست ؛ زيرا بنده