سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

123

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

مأنوس مىشوند و هر يك از آنها كه الفتى با يكديگر نيافتند ، در اين جهان هم با يكديگر مأنوس نخواهند بود . سؤال دوم : گاهى اتفاق مىافتد كه انسان مطلبى را به خاطر دارد و به بيان آن مىپردازد ، و گاهى همان مطلب را فراموش مىكند ؟ حضرت على عليه السّلام فرمود : از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : هيچ قلبى نيست مگر اينكه ابر مانندى بر آن مسلط مىباشد ، همانطور كه گاهى اتفاق مىافتد . ماه مىتابد و بلافاصله ابرى در برابر آن قرار مىگيرد ، و مانع تابش نور آن مىشود ، همين طور است هرگاه مطلبى را از خاطر مىبرد ، بر اثر همان ابر مانندى است كه روى آن را مىگيرد و حالت فراموشى به انسان دست مىدهد . سؤال سوم : انسانى كه مىخوابد ، دو گونه خواب مىبيند كه يكى از آنها صادق است و ديگرى كاذب ، علت آن چيست ؟ حضرت على عليه السّلام در پاسخ او فرمود : از حضرت رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : هر مرد و زنى كه بخواب عميق و سنگين مىرود ، روح او بسوى عرش بال مىكشد . بنابراين هر روحى كه در كنار عرش الهى بيدار شود ، آنچه را كه در رؤيا مشاهده مىكند ، راست است . و هرگاه نرسيده به عرش الهى بيدار شود ، رؤياى او دروغ خواهد بود . « عمر » گفت : سه پرسشى را در خاطر داشتم اينك خدا را سپاسگزارم كه پيش از مرگ به هر سه پاسخ آنها نايل آمدم . « طبرانى » اين حديث را در « الاوسط » و « ديلمى » هم نقل كرده است . [ الرياض النضرة 2 / 170 ] روايت كرده كه در يكى از روزها ، مردى دربارهء مسأله‌اى با « عمر بن خطَّاب » به منازعه پرداخت . « عمر » گفت : براى حلّ و رفع اختلاف ، اين مرد را قاضى خود قرار مىدهيم - و اشاره به حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام نمود - آن مرد گفت : قاضى ميان من و تو ، همين شخص بزرگ شكم باشد ؟ اين سخن بر « عمر » گران آمد و بلا فاصله از محل خويش برخاست و يقهء او