سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
115
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
* ( زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَه مِنْه ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغاءَ تَأْوِيلِه ) * ( سوره آل عمران ، آيه 7 ) ؛ آنهائى كه شك و شبهه در دلهايشان راه يافته است ، از متشابهات قرآن استفاده مىكنند تا از اين راه به فسادگرى بپردازند و آيات الهى را به نفع خود توجيه نمايند . مىنويسد : « نصر » در كتاب « الحجه » از « ابو هريره » روايت مىكند كه نزد « عمر بن خطَّاب » بوديم ، مردى وارد شد و پرسيد : قرآن مخلوق ( حادث ) است يا غير مخلوق ( قديم ) ؟ « عمر » از اين سؤال بسيار ناراحت گرديد و ناگهان از جاى خود برخاست و گريبان او را گرفت و رها نكرد تا او را بحضور حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام آورد و گفت : يا ابا الحسن ! آيا مىشنوى اين مرد چه مىگويد ؟ ! على عليه السّلام گفت : چه مىگويد : گفت : نزد من آمده است و از من مىپرسد : آيا قرآن ، مخلوق است يا غير مخلوق ؟ حضرت فرمود : سؤال او كلمهاى است كه به زودى ثمره ويژهاى خواهد داشت كه اگر من به امارت ظاهرى برسم و امور كشورى را عهدهدار شوم ، گردن اين مرد را خواهم زد . مؤلف گويد : « متّقى » اين حديث را در [ كنز العمال 1 / 229 ] نقل كرده است . [ كنز العمال 2 / 221 ] از « انس بن مالك » روايت مىكند كه مردى عرب شتران چندى همراه داشت و مىخواست آنها را به فروش برساند . « عمر » او را ديد و مقرر شد كه شتران او را بخرد دستور داد شتران را بخواباند و همچنان كه شتران چندى همراه داشتند ، « عمر » يك يك آنها را با پا مىزد كه از محل برخيزند تا شترها را آزمايش كنند كه هنگام برخاستن ، عيب و نقصى در آنها نباشد . اعرابى كه او را نمىشناخت گفت : دست از شتران من بردار و ناسزائى هم به او گفت . در عين حال « عمر » به سخن او اعتنائى نمىكرد و شتران را به منظور آزمايش از محل خود حركت مىداد . اعرابى كه سخت ناراحت شده بود گفت : از ظاهر كارهاى تو پيداست كه مرد بدكردارى هستى ! « عمر » پس از آنكه آزمايش لازم را به عمل آورد . شتران را از آن اعرابى خريدارى كرد و گفت : آنها را بران