الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
16
اخلاق در قرآن ( فارسى )
ببريم ، در حالى كه روش الفبايى در اينگونه مسايل غالباً از روش منطقى جدا مىشود و بحثها ناهماهنگ مىگردد . آيا به سراغ ساير مكتبهاى شرق و غرب در مسايل اخلاقى برويم و نظم بحث را از آنها بگيريم ؟ ! در حالى كه هر كدام براى خود مشكل يا مشكلاتى دارند و اضافه بر اين ، ممكن نيست هماهنگ با تفسير موضوعى قرآن در زمينهء اخلاق گردد . ناگهان به لطف پروردگار و با يك الهام درونى روش تازهاى به نظر رسيد كه برخاستهء از خود قرآن و با الهام گرفتن از آن مىباشد و آن اينكه : مىدانيم قرآن مجيد قسمت مهمّ مباحث اخلاقى و عملى را در لابهلاى شرح تاريخ گذشتگان و اقوام پيشين آورده و به خوبى مجسّم ساخته است كه هر كدام از اين رذايل و فضايل چه بازتابهاى وسيع و گستردهاى در جوامع انسانى دارد و عاقبت كار آنها به كجا مىرسد و انصافاً قرآن از اين نظر داد سخن داده كه مسايل اخلاقى را در بوتهء آزمايشهاى عينى و خارجى قرار داده است تا نتيجهگيرى از آن براى هر خواننده و شنوندهاى بسيار سريع و عميق باشد ! به همين دليل فكر كرديم بهتر است معيار نظم مباحث را با توجّه به شرايط ويژهاى كه بر بحثهاى ما حاكم است ، همان تواريخ قرآن مجيد و معيارهاى حاكم بر آن بدانيم . به تعبير ديگر : نخست به سراغ داستان آفرينش آدم و حوّا و وسوسههاى شيطان و دور شدن آنها از بهشت مىرويم و رذايلى كه سبب پيدايش ماجراى عبرتانگيز طرد شيطان از بساط قرب خداوند و محروم شدن آدم و حوّا از بهشت شد را در طليعهء بحث قرار مىدهيم . مىدانيم شيطان به خاطر « استكبار » و « خودخواهى » و « خود برتر بينى » و سپس « لجاجت » و « تعصّب » از سجده بر آدم خوددارى كرد و از درگاه خدا رانده شد و آدم عليه السلام و حوّا به خاطر « حرص » و « آز » تسليم وسوسههاى بىمنطق دشمن خود - شيطان - شدند و در دام او افتادند . بعد نوبت به داستان « هابيل » و « قابيل » و صفات زشتى كه انگيزهء قتل هابيل شد مىرسد و به همين ترتيب به سراغ داستان نوح و ماجراهاى ديگر تاريخى ، مخصوصاً ماجراى قوم بنى اسرائيل و موسى عليه السلام مىرويم و در آينهء زندگى انبياى الهى فضايل و آثار آن را مىبينيم و در زندگى اقوام منحرف كه گرفتار انواع مجازاتهاى الهى شدند