سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

45

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

كردم ، به دليل اينكه اگر مخالفت مىكردم بيم آن مىرفت كه مردم كافر گردند و گردن يكديگر را با شمشير قطع كنند . پس از « ابو بكر » ، مردم با « عمر » بيعت كردند . به خدا سوگند ! من به امر خلافت از وى برتر و سزاوارتر بودم . اين بار هم سخن او را شنيدم و از گفتهء او اطاعت كردم ؛ چه آن كه بيم داشتم اگر به خواستهء او اعتنا نكنم مردم از دين برگردند و يكديگر را از پاى در آورند . پس از قتل او ، شما خواستيد با عثمان بيعت كنيد ، باز هم مىشنوم و اطاعت مىكنم و اضافه فرمود : « عمر » مرا در رابطهء با خلافت ششمين آن پنج نفر كه براى خلافت در نظر گرفته شده بودند ، قرار داد و براى من نسبت به آنها از نظر صلاحيت هيچگونه توصيه‌اى نكرد و موقعيت مرا به اطلاع آنان نرسانيد و همه حاضران از جمله مرا ، برابر با يكديگر قرار داد . به خدا سوگند ! هرگاه مىخواستم براى احقاق حق خود مطالبى ابراز كنم ، سخنانى مىگفتم كه عرب و عجم و معاهد و مشرك تاب انكار آنها را نداشتند ! پس از اين ، خطاب به مردم فرمود : شما را به خدا سوگند مىدهم ، آيا در ميان شما كسى وجود دارد كه جز من ، برادر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله باشد ؟ همگان برادرى آن حضرت را با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تصديق كردند . سپس حديث مزبور را كه مفصل مىباشد ادامه داده و به فضائل ارزنده‌اى كه ويژه حضرت على عليه السّلام بود پرداخته است ، و ما هر يك از آنها را در باب ويژه خودش ايراد خواهيم كرد . [ همان كتاب 3 / 154 ] حديث مسندى را از « ابوذر » به شرح زير روايت كرده است كه در اولين روزى كه مقرر شد براى خلافت « عثمان » از مردم اخذ بيعت كنند ، مهاجر و انصار در مسجد حضور يافتند . در اين هنگام حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام ، وارد شد و خطابه‌اى ايراد كرد و فرمود : شايسته‌ترين سخنى كه سخن پروران به آن آغاز مىكنند و بهترين گفتارى كه گويندگان به آن ابراز مىدارند و از آن گفتگو مىكنند ، ستايش و ثناگسترى از خداى تعالى است كه حضرتش