سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

17

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

اختلافى آورده است . [ همان كتاب ص 17 ] به سند خود ، از « حرب بن سلك » از « سعد بن مالك » نقل كرده است ، در يكى از جنگها كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله سوار بر شتر جدعاء بود ، عازم آن جنگ شد و على عليه السّلام را به جانشينى خود در مدينه برگزيد . مخالفان از فرصت استفاده كرده ، سر به نكوهش برداشتند ، تا آنجا كه گفتند : رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از مصاحبت على عليه السّلام رنجيده خاطر شده است ! حضرت على عليه السّلام از شنيدن اين سخن ناراحت شده ، بر اسب خود سوار شد و با سرعت هر چه تمامتر در پى آن حضرت حركت كرد تا اينكه به پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله رسيد و مقدارى از شتر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله پيشى گرفت و بازگشت و روبروى آن حضرت قرار گرفت ، و با ديدهء گريان به عرض رسانيد : اكنون كه مرا به جانشينى خود در مدينه انتخاب فرموده‌اى ، قريش اظهار ميدارد اين جانشينى بخاطر آنست كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله از على رنجيده خاطر گرديده است ! حضرت رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله پس از شنيدن ماجراى قريش در ميان مردمى كه همراه حضرتش بودند ، فرياد زد : هيچيك از شما نيست مگر اينكه از جهتى به پسر ابو طالب عليهما السّلام نيازمند هست . سپس خطاب به على عليه السّلام ، حديث منزلت را بيان فرمود . حضرت على عليه السّلام در پاسخ رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به عرض رسانيد : من تنها از خودم خرسند نمىباشم ، بلكه از خدا و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله هم ، خرسندم . [ همان كتاب ص 19 ] به سند خود ، از « هانى بن هانى » از على عليه السّلام روايت شده است كه فرمود : موقعى كه از مكَّه باز مىگشتيم ، صداى دختر حمزه به گوش ما رسيد كه يا عمو ، يا عمو مىگفت ، حضرت على عليه السّلام پيش رفت و دست او را گرفت . و به زنى كه همراهش بود سپرد و فرمود : از دختر عمويت مواظبت كن . او هم وى را در آغوش گرفت . در اين هنگام ، گفتگوئى ميان حضرت على عليه السّلام ، « زيد » و « جعفر » اتفاق افتاد . حضرت على عليه السّلام فرمود : دست آن دختر را به آنجهت گرفتم كه دختر عمويم بود . « جعفر » گفت : دختر عموى من بود و خالهء او هم ، همسر من