سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

118

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

بودم ، در مكانى به نام « غدير خم » منزل كرديم . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مردم را به نماز اجتماعى ( صلاة جامعة ) دعوت كرد ، مردم گرداگرد رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله اجتماع كردند . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به ايراد خطابه‌اى پرداخت . پس از حمد و ثناى الهى ، خطاب به مردم فرمود : اى مردم ! نه اينست كه من بر هر مؤمنى اوليتر به جان او مىباشم ؟ گفتيم : چنين است يا رسول الله ! ما گواهى مىدهيم كه شما اوليتريد به هر مؤمنى از خود او . فرمود : اينك ، به همان دليل مىگويم : « من كنت مولاه فهذا مولاه » سپس دست على عليه السّلام را گرفت ؛ من اطلاع ديگرى جز اين ندارم كه پس از آن فرمود : « اللَّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه » . « متّقى » گفته است كه « ابن جرير » هم اين حديث را نقل كرده است . [ همان كتاب 6 / 390 ] از « ابو الضحى » از « زيد بن ارقم » روايت كرده است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : « من كنت وليّه فعلىّ وليّه » . گفته كه « ابن جرير » هم اين حديث را نقل كرده است . [ همان كتاب 6 / 397 ] از « عبد الرحمن بن ابى ليلى » نقل كرده است كه در يكى از روزها ، حضرت على عليه السّلام خطابه‌اى ايراد كرد و حاضران را سوگند داد و فرمود : سوگند مىدهم هر كسى كه در روز غدير خم از پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله شنيد ، هنگامى كه دست مرا گرفت و فرمود : « اى گروه مسلمانان ! چنين نيست كه من از جان شما به شما اوليترم ؟ گفتند : آرى ، يا رسول الله ! فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » سپس دعا و نفرين كرد كه پروردگارا دوست على را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار ياور او را يارى كن و خوار كنندهء او را ، خوار و ذليل فرما » ، از جاى برخيزد و گواهى خود را اعلام كند . در اين هنگام ، ده نفر و اندى از جاى برخاستند و گواهى خود را اعلام داشتند و آنها كه كتمان كردند و گواهى ندادند ، از دنيا نرفتند مگر اينكه به نابينائى و بيمارى پيسى دچار شدند ! « خطيب » اين خبر را در « الافراد » نقل كرده است .