محمد جواد مغنية
25
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى )
است ، مجالى نمىماند تا ديگران را گمراه كنند و با تأويل و تحريف ، دست به فتنهجويى بزنند . از جمله آيات محكم ، اين آيات است : « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » ؛ « 1 » « وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » ؛ « 2 » و « لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ » ؛ « 3 » « إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ » ؛ « 4 » « وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها » . « 5 » و از اين قبيل آياتى كه دانا و نادان در فهم آن ، يكسانند . متشابه در برابر محكم و بر چند نوع است : الف ) آيهاى كه مىتوان به اجمال و نه به تفصيل به معناى آن پى برد ؛ مانند اين سخن خداوند متعال : « فَنَفَخْنا فِيها مِنْ رُوحِنا . . . ؛ از روح خود ، در آن دميديم » ؛ چراكه منتهاى شناخت ما از « روح » آن است كه آن رازى الهى است و با آن ، براى بشر ادراك و آگاهى حاصل مىشود ؛ امّا شناخت حقيقت و واقعيت اين راز ، امرى است كه تنها خداوند آن را مىداند و حتّى دانشمندان نيز از شناخت آن ناتوانند . [ در اينجا ممكن است اين سؤال پيش آيد كه پس چرا خداوند اينگونه آيات را كه انسانها نمىتوانند به تفصيل به معانى آنها پى ببرند ، خطاب به آنان نازل كرده است ؟ در پاسخ بايد گفت : ] درستى يك خطاب ، مشروط به آن نيست كه فرد يا افراد مورد خطاب آن را به تفصيل بدانند بلكه شناخت اجمالى كافى است . ب ) دومين نوع متشابه آن است كه ظاهر آيه به چيزى دلالت مىكند كه عقل آن را نمىپذيرد ؛ مانند « ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ » ؛ « 6 » چراكه واژهء « عرش » به معناى تخت است و عقل اين دلالت را نمىپذيرد ؛ زيرا خداوند ما فوق زمان و مكان است . ازاينرو ،
--> ( 1 ) . توحيد ( 112 ) آيهء 1 . ( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 282 . ( 3 ) . نساء ( 4 ) آيهء 40 . ( 4 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 28 . ( 5 ) . حج ( 22 ) آيهء 7 . ( 6 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 54 .