السيد الخميني
78
ولايت فقيه ( حكومت اسلامى ) ( موسوعة الإمام الخميني 21 ) ( فارسى )
نمىگردد ، حدود جارى نمىشود ، احكام اسلام حفظ نشده ، نظام اسلام از بين رفته ، هرج و مرج و عنانگسيختگى متداول شده ، اسلام مندرس نيست ؟ آيا اسلام همين است كه در كتابها نوشته شود ؟ مثلًا در كافى نوشته و كنار گذاشته شود ؟ اگر در خارج احكام اجرا نشد ، و حدود جارى نگشت ، دزد به سزاى خود نرسيد ، غارتگران و ستمگران و مختلسين به كيفر نرسيدند ، و ما فقط قانون را گرفتيم و بوسيديم و كنار گذاشتيم ، قرآن را بوسيديم و حفظ كرديم ، و شبهاى جمعه سورهء « ياسين » خوانديم ، اسلام حفظ شده است ؟ چون بسيارى از ما فكر نكرديم كه ملت اسلام بايد با حكومت اسلامى اداره و منظم شود ، كار به اينجا رسيد كه نه تنها نظم اسلام در كشورهاى اسلامى برقرار نيست و قوانين ظالمانه و فاسد كننده به جاى قانون اسلام اجرا مىشود ، بلكه برنامههاى اسلام در ذهن خود آقايان علما هم كهنه شده ، بهطورى كه وقتى صحبت مىشود ، مىگويند « الفُقَهاءُ امناءُ الرسُل » يعنى در گفتن مسائل امين هستند . آيات قرآن را نشنيده مىگيرند ، و آن همه روايات را كه دلالت دارد بر اينكه در زمان غيبت علماى اسلام « والى » هستند تأويل مىكنند كه مراد « مسأله گويى » است . آيا امانتدارى اينطور است ؟ آيا امين لازم نيست كه نگذارد احكام اسلام تعطيل شود ، و تبهكاران بدون كيفر بمانند ؟ نگذارد در مالياتها و درآمدهاى كشور اينقدر هرج و مرج و حيف و ميل واقع شود و چنين تصرفات ناشايسته بشود ؟ بديهى است كه اينها امين لازم دارد . و وظيفهء فقهاست كه امانتدارى كنند . و در اين صورت امين و عادل خواهند بود . روايت اسحاق بن عمار منصب قضا متعلق به كيست عن مُحمّد بن يَحيى ، عن مُحمّد بن أحمد ، عن يعقوب بْنِ يزيدَ ، عن يحيى بن المبارك ، عن عبداللَّه بْنِ جَبَلة ، عن أبي جَميلة ، عن إسحاقِ بن عمّارِ ، عنْ أبي عَبْداللَّه عليه السلام قال : « قالَ