جلال الدين الحسيني

108

فيض الإله في ترجمة القاضي نور الله

ودر أكثر مواضع استفاده أو بيش از افاده بود وچون در آن أيام حاكم گيلان پسر صدر الشريعة را كشته بود واز صدارت معزول ساخته وملا عبد الرزاق گيلانى صدر شده بود وميان أو وصدر الشريعة نهايت عداوت بود بعضي از طلبه عراق كه به گيلان رفته بودند وبه درس ملا عبد الرزاق حاضر مىشدند با من ملاقاة نمودند وگفتند كه اگر مىخواهى كه در گيلان چند روزى باشى مىبايد كه با ملا عبد الرزاق ملاقاة كنى والا مضرت از أو خواهى يافت بالضرورة متوجه ملاقاة أو شدم وأو از أحوال پرسيد وشرح أحوال تا وصول به أردبيل وتعريف مير أبو الفتح رسيد وچون أو به سبب بعضي از اغراض فاسده منكر مير أبو الفتح بود چون نام مير أبو الفتح از من شنيد در مقام انكار ونفى فضيلت أو شد من گفتم كه خدمت مير نه اين چنين است كه شما تصور فرموده أيد ايشان را سخنان به رتبه هست اگر خواهيد سخنى از ايشان نقل كنم گفتند نقل كنيد از سخنان مير سخنى را كه با أو مطارحه كرده بودم وپسنديده طبع من افتاده بود بر أو نقل كردم وملا عبد الرزاق شروع در منع ونقض نمود وبه اندك سعى دفع منع ونقض أو نموده آن سخن را تمام كردم ملا خجل شده جهت دفع خجالت گفت يك سخن ديگر نقل كنيد وملا اينجا نيز در مقام منع ونقض شد ونگذاشتم كه كارى از پيش برد لاجرم به غايت از دعوى خود منفعل شد وتا من در گيلان به صحبت أو مىرسيدم هر گز نام مير أبو الفتح نبرد اما به انتقام اين با ملا عبد الوحيد گيلانى كه شاگرد أو وشاگرد ديگران بود وبه غايت بحاث وتيز چنگ بود قرار داد كه مبحثى از حاشية قديم را مطالعه كند وبا أو مطارحه آن نمايد وبعد از آن مجلسي سازند وملا عبد الوحيد را با من به بحث اندازند وخود وديگران مدد أو كنند شايد غلبه أو بر من ظاهر شود وآخر چنان كردند وچون بحث در ما بين منعقد شد ملا عبد الوحيد با هر مقدمه چندين سخن درشت ناهموار مىگفت ومىخواست كه مرا به درشتى مضطرب سازد ومن اغماض عين از درشتىهاى أو مىنمودم والقاى مقدمات مىكردم وسخن را منقح مىگفتم تا سكوت وافحام أو را ضروري شد ومجال مكابره