جلال الدين الحسيني

105

فيض الإله في ترجمة القاضي نور الله

چون ابن سخن به گوش ملا حاجى محمود رسيد به مقتضاى غيرت طبيعت آزرده شد به حضرت أستاذ گفت كه شنيده أم كه فرموده أيد كه ملا محمد شريف مرا درس مىتواند گفت مىخواهم كه مبحثى را از علمي تعيين كنيد تا من بر أو بخوانم وببينم كه چگونه از عهده درس گفتن من برمىآيد حضرت أستاذ چون دانستند كه تفضيل ايشان ملا محمد شريف را اصلى ندارد خصوصا در علوم عقلية فرمودند كه بسم الله شما صفحه را از مطول مطالعه كنيد وأو مطالعه كند وصباح پيش أو بخوانيد تا حقيقت ظاهر شود واز طرفين بر آن قرار دادند وطالب علمان همگى متوجه مطالعه آن مبحث شدند وحضرت أستاذ در مقام امداد ملا محمد شريف شدند وچون ملا حاجى محمود را با من طريقه يارى وبرادرى بود بعد از يك پاس شب كه از مطالعه آن مبحث فارغ شدم وبعضي از دقائق ونكات به خاطر رسيد متوجه حجره ملا حاجى محمود شدم كه ببينم كه أو چكار كرده ديدم كه مغموم ومأيوس تكيه كرده واز مطالعه دلگير شده وسخنان بلند كه به قدر قضاى فهم خود مىخواسته كه بيابد نيافته به أو گفتم كه چه حال دارى ؟ وچرا مكدرى ؟ گفت هر چند فكر كردم سخنى بلند نيافتم به أو گفتم كه ابن علم عربيت است سخن بلند در هر مقام نمىتوان يافت مدار بر تدقيق در نكات ودخل در آنست از اين مقولة چيزى چند بايد يافت كه قابل سؤال باشد وخصم را به استفسار از آن عاجز توان ساخت اين معنى أو را معقول افتاد وبه اتفاق نكته چند در آن مبحث يافتيم على الصباح ملا حاجى محمود جزود ومطول را برداشته در مجلس أستاذ كه محفوف به أفاضل بود حاضر شد وقرائت عبارت بر ملا محمد شريف نمود وچون شروع به تقرير شد ملا حاجى محمد نكته گيرىها را بجاى رسانيد كه ملا محمد شريف عاجز شد ومدد أستاذ مفيد نيفتاد واين معنى موجب كدورت أستاذ شد وملا حاجى محمود ترك درس كرد وبواسطة امدادى كه من أو را كرده بودم أستاذ از من نيز اندكى رنجيد اما آخر معذور داشت وبالجملة از شيراز به أصفهان واز أصفهان به قزوين رفتم وبه خانه مير علاء الملك مرعشى نزول نمودم وأو پيش من حاشية