السيد الخميني

130

استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى )

[ سؤال 7104 ] 35771337 بسمه تعالى 24 / 12 / 1360 حضور مبارك رهبر كبير مؤمنين و مسلمين جهان ، مخصوصاً ايران ، نايب الامام ، امام خمينى ، دامت بركاته ضمن تحيّات و سلام فراوان ؛ شغل فعلى اين‌جانب خدمتگزار مدرسهء راهنمايى تحصيلى ، شغل قبلى كاملًا كشاورز ، مسلمان ، مذهب شيعهء دوازده امامى ، سن 35 سال ، داراى زن و پنج اولاد مىباشم ، در خانواده‌اى بزرگ شده‌ام كه فقر مادى داشتند ؛ پدرم اولاد فراوانى داشت و نمىتوانست خرج روزانه‌شان را كاملًا تأمين نمايد . و از طرفى هم عبدالرضاى پهلوى خائن ( سال 1341 ) زمين‌هاى زراعتى اين قريه را به زور از دست همهء اهالى دنگرك گرفتند و هم‌چنين به زمين پدرم تجاوز نمودند و مقدار بخور و نمير به ما دادند . زندگى طورى شده بود كه همان زمين زراعتى و خان‌سرا - كه آباء و اجدادى در آن زندگى مىنموديم - را كاملًا گرفت ، مقدار كمى هم كه به ما داد ، دوباره به ما فروخت . پدرم و همهء مردم را وابسته به بانك عمران نمود ؛ يعنى پدرم و همهء مردم از بانك عمران وام دريافت مىنمودند ، عبدالرضاى پهلوى به همراه يك نفر نماينده وارد محل ما دنگرك مىشد ، پول‌ها را از دست پدرم و همهء اهالى محل به عنوان بهاى زمين و خان‌سرا مىگرفت ، ما جايى اعتبار محلى و يا بانكى - در سال‌هاى فوق - نداشتيم . از اين‌جا بدبختى اين‌جانب شروع شد ؛ پدرم اين‌جانب را - كه پسر ارشد او بودم - جلو انداخت - من هم ، زن داشتم ؛ با هم زندگى مىكرديم - كه از جاش داد و ستد نمايم ؛ يعنى پول قرض نماييم تا آبروى ما محفوظ باشد . كسى به ما پول قرض نمىداد . مادرم يك خاله‌اى داشت ، او با شخصى ازدواج نموده با شناسنامهء مسلمان و با حتى قبالهء اسلامى ، ازدواج در اصل چنين به نظر مىرسيد . اما دين شوهرش بهايى بود ، او به ما پول قرض مىداد ، چندين سال ؛ ما هم در عوض به ايشان برنج يا چيزهاى