السيد الخميني
394
استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى )
در خانوادهاى ظاهراً بىقيد نسبت به مذهب زندگى مىكنم . در اين رابطه به رساله رجوع كردم ؛ ولى به مسائلى برخوردم كه پدرم را ظاهراً كافر جلوهگر مىكرد ؛ در اينصورت انديشيدم كه اگر او كافر باشد چه بايد بكنم ؟ آيا زندگى با او را ادامه دهم ؟ يعنى با يك كافر سر يك سفره بنشينم يا نه ؟ سؤالات و مسائل مطرح شده براى من بدين شرح است : مسأله 106 از رساله مىگويد : « كافر يعنى كسى كه منكر خداست يا براى او شريك قائل است و يا پيغمبرى خاتم الانبيا را قبول ندارد ، نجس است » . در اينجا فكر كردم و حتى از پدرم مستقيماً پرسيدم كه نظرشان دربارهء رسالت پيامبر چيست ؟ و دريافتم كه پيامبرى را قبول ندارد و اصولًا مىگويد كه خدا را به شكل موجود يعنى مجازاتكننده و عادل نيز قبول ندارد . سؤال من اين است كه آيا ايشان كافرند ؟ در دنبالهء همين مسأله 106 مىگوييد : « و نيز كسى كه ضرورى دين را يعنى چيزى را كه مثل نماز و روزه ، مسلمانان جزء دين اسلام مىدانند منكر شود . . . » . در اين باره هم او نماز را به باد مسخره مىگيرد و هر كس را در حين خواندن نماز ببيند مسخره مىكند . در مسأله 110 از رساله خواندم كه « اگر مسلمانى به يكى از دوازده امام دشنام دهد يا نسبت به آنان دشمنى كند نجس است » . من از پدرم پرسيدم و او جواب داد كه هيچ يك از امامان را نيز قبول ندارد . با توجه به اين مطالب كه گفتم ، آيا بايد او را كافر بدانم يا نه ؟ و اگر جواب ، بله است نظر شما راجع به زندگى با يك كافر چيست ؟ و آيا دربارهء آيندهام بايد از او اجازه بگيرم ؛ كه محقّقاً يك كافر به نحو اسلامى نسبت به دخترش نظر نمىدهد ؟ مثلًا من براى امور تربيتى شدن بعد از سال تحصيلى امسال كه ديپلم خواهم گرفت شانس دارم ولى او نمىپذيرد ؛ و يا در رابطه با ازدواج كه مرا مىخواهد به كسى بدهد كه بويى از انسانيت نبرده ، حال آنكه من مىخواهم همسر يك پاسدار شوم . در اين موارد ، حكم من چيست ؟