السيد الخميني

389

استفتاآت ( پائيز 1380 ) ( فارسى )

س : 41 - اين جانب با خانمى كه كليمى بوده سپس به دين مبين إسلام مشرّف شد ازدواج كردم ، و من يك خانه براى او خريدم ، پس از آن فوت كرد و من به علّت مسلمان بودن تنها وارث او بودم . براى انحصار وراثت إقدام كردم . أمّا پنج نفر كليمى ( به عنوان چهار فرزند و شوهر قبلى او ) تقاضاى انحصار وراثت ما را ردّ كرده اوّلا منكر تديّن او به دين إسلام شدند و ثانيا منكر ازدواج من با او گرديدند و ثالثا خودشان را تنها وارث او قلمداد كردند . من عقدنامه را به دادگاه بردم ، دادگاه تأييد و تصديق كرد كه ما با هم ازدواج كرده و او مسلمان شده بود ، وقتى از اين حربه دست آنان خالى شد يكى از فرزندان ادّعاء مسلمانى مىكند ( با اينكه قبلا همه‌شان در دادگاه گفته بودند كه كليمى هستند و حتّى منكر مسلمان بودن مادرشان مىشدند ، حالا به خاطر گرفتن قسمت اعظم إرث چنين ادّعائى را دارد ) لطفا بفرمائيد آيا شخص مذكور شرعا مىتواند ادّعاء وراثت كند و از او إرث ببرد يا نه ؟ ج - اگر معلوم است كه فرزند قبلا كافر بوده ادّعاى او كه « در وقت مردن مادر مسلم بوده » پذيرفته نيست ، مگر آنكه به طريق شرعى آن را إثبات كند . س 42 - شخصى در حين مرض موت تقريبا شصت هزار تومان مقروض بوده و زمينش در گرو همين پول بوده ، و مقدار سى هزار تومان ديگر به طور غصبى داشته كه در حقيقت به مردم بدهكار بوده و نمىدانسته است ، و بعض افراد كه از مسائل شرعى آگاه نبوده‌اند به فرد مذكور گفته‌اند كه تو از قيمت زمين خودت مستطيع هستى ، و لذا وصيّت نموده كه ثلث زمينم را بفروشيد و از جانب من به حجّ برويد ( او دو پسر صغير و يك دختر صغيره نيز دارد ) تكليف وصىّ و اقارب در اين باره چيست ؟ آيا زمين و پول غصبى را به صاحبانش مسترد كنند و يا اينكه حجّ بروند در حالى كه ثلث زمينش حقوق مردم و خرجى مكّه را