السيد الخميني

73

شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى )

قالبيه و همين‌طور علوم رسميه و معارف الهيه را در نظر آنها ناچيز قلم دهد و همهء كمالات و سعادات را پيش آنها مقصور و منحصر به رشتهء سلوك و رياضت و تهذيب باطن كند و آنها را به صاحبان آنها و خود آنها بدبين كند ، به طورى كه لسان طعن و سوء ادب به علماء شريعت و اركان ديانت و حكماء ربّانى و فقهاء روحانى - رضوان اللَّه عليهم - باز كنند ، با آن‌كه خود را صاحب صفاى باطن و خُلْق مهذّب شمارند و سر خود را در ميان سر اهل اللَّه درآورند . اعجاب به نفس ، كه مبدأ جُلّ رذائل نفسانيه است ، و تكبّر و سوء ظنّ بر بندگان خدا - كه ارث شيطان است ، در قلب آنها چنان قدم راسخ دارد كه غير خود و يك مشت قلندر مثل خود - كه به اسم اهل اللَّه آنها را ياد كنند و از ظاهر شريعت خبرى ندارند ، چه رسد به باطن آن - به پشيزى نشمرند ؛ اين نيست جز وقوف در يك نشئه و احتباس در يك مرتبه كه باعث شود از همهء مراتب محروم شوند ، حتى از همان رشته كه خود را در آن داخل دانند و سمت تخصّص در آن براى خود قائلند . و همين‌طور نيز اگر حكيمى يا عارفى در زنجير شيطان درآمد و محبوس و موقوف در همان عقليات شد ، به ديگران با نظر خوارى و بىمقدارى نظر كند و علماء شريعت را قشرى و فقهاء اسلام را عامى خواند تا چه رسد به ديگران ، و او جز خود و رفقاى خود ، كه انباردار مفهومات و اعتباريات هستند ، كسى ديگر را به حساب نياورد ، و اين آفت نيست ، جز از همان وقوف و سلطهء ابليسيه . و اگر اينان حافظ حضرات و سائر در نشئات بودند يا لااقلّ ، علماً و برهاناً ، مدارج غيب و شهود نفس و نشئات باطن و ظاهر آن را مىشناختند و ارتباط مراتب را مىدانستند و كيفيت سير إلى اللَّه و خروج از بيت نفس و طبيعت را واقف بودند ، مبتلا به اين دام بزرگ ابليس و محبس مظلم شيطانى نمىشدند و