السيد الخميني
69
شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى )
عقليه از مقدمات تحقق به حقايق اسماء است . قوله : « خَلَقْتَهُ وَكَرَّمْتَهُ وَقَوَّيْتَهُ وَأنَا ضِدُّهُ وَلا قُوَّةَ لِي بِهِ ، فَأعْطِني مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ ما أعْطَيْتَهُ » . اهل تحقيق گويند : اين مذاكرهء جهل و خواستن جنود براى معارضهء عقل ، لسان استعداد است نه لسان مقال « 1 » . و اين ، مناسب نيست با آنچه قبل از اين ذكر كرديم « 2 » كه جعل عقل و جنود آن ، و جهل و جنود آن به تَخَلُّل جعل مستقلّ نيست ؛ يعنى اينطور نيست كه اوّل ، عقل را مجرّد از اين جنود جعل كنند ، پس از آن ، جنود را در آن جعل كنند و همينطور جهل را ؛ بلكه جعل عقل ، جعل جميع شؤون ذاتيهء او است ؛ چنانچه در علوم عقليه ثابت است « 3 » كه هر چه براى عقل ممكن است به امكان عامّ ، واجب است براى او به همان جعل اوّل ، و ممكن نيست از براى عالم عقلى ، حالت منتظره و استعداد و قوّهاى باشد . پس تعبير به لسان استعداد ، قدرى خالى از تحقيق است مگر مقصود ، لسان حال باشد . قوله : « فَقالَ : نَعَمْ ، فَإنْ عَصَيْتَ بَعْدَ ذلِكَ أخْرَجْتُكَ وَجُنْدَكَ مِنْ رحْمَتِي . قَالَ : قَدْ رَضِيتُ » . بايد دانست كه اين عصيان و اخراج از رحمت در جهل كلّى بهطورى است ، و آن نقص ذاتى و خروج فطرى است از ساحت قدس كبريا ؛ چنانچه سابقاً نيز به آن اشاره رفت ، و در جهلهاى جزئى ، پس از اعطاى جنود فطرى بالعرض ،
--> ( 1 ) - شرح اصول الكافي ، صدر المتألّهين ، ج 1 ، ص 411 . ( 2 ) - ر . ك : ص 61 . ( 3 ) - الحكمة المتعالية ، ج 1 ، ص 122 و 230 .