السيد الخميني

44

شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى )

پس انسان سالك پس از آن كه ، متسنّن به سنن الهيه و متلبّس به لباس شريعت شد ، و اشتغال به تهذيب باطن و تصقيل سرّ و تطهير روح و تنزيه قلب پيدا كرد ، كم كم از انوار غيبيهء الهيه در مرآت قلبش تجلّياتى حاصل شود و با جذبه‌هاى باطنيه و عشق فطرى جبلّى ، مجذوب عالم غيب گردد ، و پس از طىّ اين مراحل ، سلوك إلى اللَّه با دست‌گيرى باطنى غيبى شروع شود و قلب ، حق‌طلب و حق‌جو شود و وجههء قلب از طبيعت ، منسلخ و به حقيقت ، منسلك گردد و با جذوهء نار محبّت و نور هدايت ، كه يكى رَفرَف عشق و يكى بُراق سِيرْ است ، به سوى كوى محبوب و جمال جميل ازل رهسپار شود و دست و رو از آلودگىِ توجه به غير ، شست‌وشو دهد و با قلب پاك از آلودگى به رِجز شيطان ، كه حقيقت سوائيت و اصل اصول شجرهء منحوسهء خبيثهء غيريت و كثرت است ، متوجه به مقصد و مقصود گردد و مُترَنِّم به وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ . . . « 1 » گردد و خليل‌آسا ، تَنَفُّر از آفلين « 2 » ، كه مقارّ نقص و رجز است ، پيدا كند و توجه به كمال مطلق ، نقشهء قلب او گردد ، و چون به كلّى از عالَم و هر چه در آن است ، كه خود نيز يكى از آنهاست ، فانى شد و به حق - جلّ جلاله - باقى ، حقيقت اقبال متحقّق گردد .

--> ( 1 ) - « من از روى اخلاص ، رو به سوى كسى آوردم كه آسمان‌ها و زمين را آفريد . . . » . ( الأنعام ( 6 ) : 79 ) ( 2 ) - اشاره است به اين شعر از جامى : « خليل آسا درِ علم اليقين زن نداى لا احبّ الآفلين زن » ( ر . ك : صفحه 393 )