السيد الخميني
81
شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى )
دارد ، در اصلِ عشق به كمال ، فرق ندارند ؛ لكن هر يك تشخيص كمال را در آن منظور خود دارند . و اين اختلاف و تشخيص از احتجاب فطرت است ؛ زيرا كه اين خطاء در مصداق محبوب است ، و اين از عادات و اطوار مختلفه و تربيتها و عقايد متشتّته پيدا شده و هر يك به اندازهء حجاب خود ، از محبوب مطلق خود ، محجوب است ، و هيچ يك از اينها آنچه را كه دلباختهء اويند و دنبال آن مىروند و نقد عمر در راه آن صرف مىكنند ، محبوب آنها نيست ؛ زيرا كه هر يك از اين امور ، محدود و ناقص است و محبوب فطرتْ مطلق و تامّ است ، و از اين جهت است كه آتش عشق آنها به رسيدن به آنچه به آن متعلّقند فرو ننشيند . چنانچه اگر سلطنت يك مملكت را به يكى دهند كه عشق به سلطنت داشت و گمان مىكرد به رسيدن به آن ، مطلوب حاصل است و آرزويى ديگر در كار نيست ، چون به آن محبوبِ خيالىِ مجازى رسيد ، سلطنت مملكت ديگر طلب كند و چنگال عشقش به مطلوب ديگرى بند شود . و اگر آن مملكت را بگيرد ، به ممالك ديگر طمع كند . و اگر تمام بسيط ارض در تحت سلطنت و قدرت او آيد ، و احتمال دهد كه در كُرَوات ديگر ، ممالكى هست از اين جا وسيعتر و بالاتر ، آرزوى وصول به آن كند . و اگر جميع عالم مُلك را در تحت سيطرهء خود درآورد ، و از عالم ملكوت خبرى بشنود - و لو مؤمن به آن نباشد - ، آرزو كند كه كاش اين خبرها كه مىدهند و اين سلطنتها و قدرتها كه مىگويند راست بود و من به آنها مىرسيدم ! پس معلوم شد كه عشق متعلّق به سلطنت محدوده نيست ؛ بلكه عشقِ سلطنت مطلقه در نهاد انسان است ، و از محدوديت متنفر و گريزان است و خود نمىداند . و پر واضح است كه سلطنت مطلقه از سنخ سلطنتهاى دنياوى مجازى ، بلكه