السيد الخميني
54
شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى )
و وصول به سعادات را براى او فراهم فرموده - چه وسايل باطنيه ، كه عقل و قوه تميز و استعداد وصول به غايات و عشق فطرى به كمال و جمال است ، و چه وسايل ظاهريه ، كه عمر و وقت و محيط مناسب و اعضاىِ سالم و عمدهء آنها هاديان راه هدايت و كتابهاى آسمانى و دستورات الهى و مفسران آن است - با همه وصف ، كفران نِعَمِ غير متناهيهء الهيّه را نموده بلكه به امانات الهيّه خيانت نموده و ترك تبعيَّت عقل و شريعت را كرده ، متابعت هواهاىِ نفسانيه و شياطين جن و انس را ، به متابعت حق - كه ولىِّ نعم است - ترجيح داده ، يك وقت از خواب گران عالم طبيعت و غفلت بىپايان و مستى و بيهوشى برانگيخته شود كه همهء فرصتها را از دست داده و جميع نِعَم خداداد از دستش رفته و عوض آن كه سعادات أبديه به آنها تحصيل كند و در رَوْح و راحت و جنّات نعيم با انبياى عظام و اولياى كرام زيست كند ، شقاوتهاى دائمه براى خود تهيه نموده ، با جن و شياطين و اصحاب جحيم قرين ، و در ظلمتها و فشارها و آتشها و غل و زنجيرهاى گران و مار و عقربها محشور ، و منتهاى سيرش به سوى هاويه « وَ ما أَدْراكَ ما هِيَهْ نارٌ حامِيَةٌ » « 1 » شده است . همچون بيچارهاى را تصور كن ! چه حسرتها دارد وقتى كه مىبيند رفقاى او و همجنسها و هموطنهاى او به سعادات و غايات كماليّهء خود رسيدند ، و او از قافلهء كاملان بازمانده و به ناقصان و اشقيا ملحق شده ، و راه چارهاى ندارد و جبرانى براى نقايص او نيست . امروز تا در حجاب عالم طبيعت و غلاف نشئه ملكيم ، نمىتوانيم تصور آن عالم و اوضاع و احوال آن را بنماييم . حقايق رايجهاى كه در غيب اين عالم است
--> ( 1 ) - و تو چه مىدانى كه آن [ هاويه ] چيست . آتش است در نهايت گرمى . ( قارعه / 10 و 11 ) .