السيد الخميني
101
شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى )
اين كلام را بيانى ديگر است كه از آن ناچار صرف نظر كنيم . پس معلوم شد معرفت و توحيد و ولايت از امور فطريه است . و نيز در فطرتِ جميع عايلهء بشرى ثبت است عشق به بقاى ابدى ؛ منتهى آن كه از براى محجوبين از فطرت اصليّه از باب اشتباه در تطبيق ، نتيجهء اين محبّت پيوستگى به دنيا و محبّت به دنيا شده و تنفّر از موت . و عمدهء تنفُّر از موت از باب اين است كه ، در قلب محجوبين ، ايمان به عوالم بعد الموت و حيات و بقاى ابدى وارد نشده ، و موت را فنا گمان مىكنند ، و چون فطرت از فنا منزجر و متنفّر است و به بقا عاشق است ، تنفّر از موت در محجوبان پيدا شده . با آن كه فطرت اصليه كه عاشق بقاى ابدى است ، همين عشق پيوستگى به معاد و عالم ما بعد الموت است ؛ زيرا كه حيات دنياوى ممكن نيست ابدى باشد و چون زايل است فطرت از آن متنفّر است و نشئهء ثانيهء غيبيّه كه نشئهء باقيه است ، معشوق فطرت است . پس ايمان به يوم الآخره ، يعنى نشئهء ما بعد الدّنيا از فطريات است . و نيز در فطرت تمام بشر ثبت است عشق به راحت و حرّيت و مقصود از حرّيت ، حرّيت مطلقه است كه نفوذ اراده از شئون آن است . و در حيات دنياوى اين دو امر ، ممكن نيست ؛ زيرا كه راحت مطلقه به هيچ وجه يافت نشود ، بلكه تمام راحتيهاى آن مشوب به رنج و تعب است ؛ چه در تحصيل آن و تمهيد مقدمات كثيره براى حصول آن ، و چه در حين حصول آن ، و چه بعد از حصول آن . مثلًا ، يكى از لذّات جسمانى كه نفس به آن متوجه است و از طرق استراحت مىداند ، لذّت ذائقه است - كه لذّت أكل باشد - كه ما اهل دنيا و محجوبان آن را اهميّت مىدهيم .