السيد الخميني
84
شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى )
سركشى و قتل و فحش و آزار خلق و امثال آن از فروع آن است ، و قوّهء شهوت ، كه شره و حرص و طمع و بخل و امثال آن از فروع آن است ، اين قواى ثلاثه ، محدود به حدّى نيستند ؛ به اين معنا كه اگر افسار شيطنت را انسان رها كند ، در هيچ حدّى واقف نشود و به هيچ مرتبهاى از مراتب قانع نگردد ، و براى به دست آوردن مقصد خود حاضر است با تمام نواميس الهيّه و شرايع حقّه مخالفت و دشمنى كند ، و براى رسيدن به يك رياست جزئى ، حاضر است فوج فوج انبياء و اولياء و صلحاء و علماء باللَّه را قتل و غارت كند ؛ و همين طور آن دو قوهء ديگر در صورت سرخود بودن و افسارگسيختگى . و معلوم است هر مرتبهاى از مراتب لذّات نفسانيّه - كه راجع به اين سه قوه است - كه از براى انسان حاصل شود به اندازهء خود انسان را دلبستهء به دنيا و غافل از روحانيّت و حقّ و حقيقت كند . مثلًا ، در هر لذتى كه ذائقهء انسانى از اين عالم مىبرد در صورتى كه محدود به حدود الهيّه نباشد ، همان لذّت انسان را به دنيا نزديك كند و علاقهء قلبيه را زياد كند ، و به همان اندازه علاقه به روحانيّت و حقّ كم شود و محبت الهيّه از قلب زائل شود . و چون پشت سر هر لذّتى ، نفس لذّت ديگر ، بلكه لذات ديگر را طالب شود و نفس امّاره قواى مخصوصهء اين كار را براى تحصيل آن ترغيب كند ؛ پس در پشت سر هر حجابى ، حُجُبى ظلمانى براى انسان پيدا شود و از هر يك از اين مجارى و قواى حسيّه - كه شعاع نفس از آنها به عالم طبيعت و دنيا جلوه كرده - دائماً حجابهائى به روى قلب و روح كشيده شود كه انسان را از سير الى اللَّه و طلب حقّ - جلّ جلاله - بازدارد . و خسران و حسرت ، بلكه تعجّب و حيرت در آن است كه همان فطرتى كه براق سير اولياء است به معراج قُرب حضرت بارى - جلّ و علا - و سرمايهء