محمد محمدى گيلانى
18
اسم مستأثر ( در وصيت امام وزعيم اكبر ) ( فارسى )
فِداكَ ما اقَلَّ هذا فَقالَ : يا سَديرُ ما اكثَرَ هذا ان ينسِبَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الىَ العِلمِ الَّذى اخبِرُكَ بِهِ يا سَديرُ ، فَهَل وَجَدتَ فيما قَرَآت مِن كِتابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ايضاً : « قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ ، » قالَ : قُلتُ : قَد قرَاتُهُ جُعِلتُ فِداكَ قالَ : افَمَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ كُلُّهُ ا فهَمُ ام مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ بَعضُهُ ؟ قُلتُ : لا ، بَل مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ كُلُّهُ قالَ : فَاومَا بِيَدِهِ الى صَدرِهِ ، وَ قالَ : عِلمُ الكتابِ وَ اللهِ كُلُّهُ عِندَنا ، عِلمُ الكِتابِ وَ اللهِ كُلُّهُ عِندَنا » « 1 » « مىگويد : من و ابوبصير و يحياى بزاز و داودبن كثير در مجلس امام صادق بوديم كه آنحضرت با حالت غضب بر ما وارد گرديد و وقتى كه نشستند ، فرمودند : تعجب مىكنم از مردمانى كه مىپندارند ما غيب مىدانيم ، جز خداى تعالى كسى علم غيب نمىداند ، من قصد كردم كه كنيزم را ادب كنم و او فرار كرد در يكى از اطاقها پنهان شد ، و من ندانستم كه در كداميك از اطاقها پنهان شده است . سدير مى گويد : چون آن جناب برخاست و به اندرون منزل رفت ، من و ابوبصير و مسير بر او داخل شديم و عرض كرديم : فدايتان گرديم ، درباره كنيزت شنيديم ، چنين و چنان مىفرموديد ؟ و حال آنكه ما مى دانيم كه علمى بسيار داريد و ما شما را بعلم غيب نسبت نمىدهيم ، فرمودند : يا سدير قرآن خواندهاى ؟ عرض كردم : بلى ، فرمودند : آيا در قرآن اين آيه را يافتهاى ؟ : « آن كسى كه علمى از كتاب داشت گفت من پيش از آن كه چشم برهم بزنى آن را ( تخت بلقيس را ) برايت مىآورم » . سوره نمل ، آيه 41 عرض كردم : بلى ، فرمودند : آن مرد صاحب اين علم را شناختى ؟ و مى دانى از علم كتاب چه مقدارى نزد او بوده ؟ عرض كردم : شما به من خبر دهيد . فرمودند : باندازهء قطرهاى از آب در درياى اخضر ، نسبت آن بعلم كتاب چقدر خواهد بود ؟ عرض كردم : فدايتان ، بسيار كم ، فرمودند : فرمود : اين كه خداوند عزوجل آن مرد را به ( داشتن ) علمى كه تو را از آن خبر مىكنم نسبت دهد ، بسيار است ( هر چند
--> ( 1 ) - اصول كافى ، جلد 1 ، ص 257 ، حديث 3 .