السيد الخميني
15
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
بعضيشان بازيگرند و بعضيشان نادان ، اين است كه ما بايد بنشينيم ، دعا كنيم به صدام . هر كسى نفرين به صدام كند ، خلاف امر كرده است ؛ براى اينكه حضرت دير مىآيند ! و هر كسى دعا كند به صدام ؛ براى اينكه اين فساد زياد مىكند ، ما بايد دعاگوى امريكا باشيم و دعاگوى شوروى باشيم و دعاگوى اذنابشان از قبيل صدام باشيم و امثال اينها تا اينكه اينها عالم را پر كنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند . بعد حضرت تشريف بياورند ، چه كنند ؟ حضرت بيايند كه ظلم و جور را بردارند ؛ همان كارى كه ما مىكنيم و ما دعا مىكنيم كه ظلم و جور باشد ! حضرت مىخواهند همين را برش دارند . ما اگر دستمان مىرسيد ، قدرت داشتيم ، بايد برويم تمام ظلم و جورها را از عالم برداريم . تكليف شرعى ماست ، منتها ما نمىتوانيم . اينى كه هست اين است كه حضرت عالم را پر مىكند از عدالت ؛ نه شما دست برداريد از تكليفتان ، نه اينكه شما ديگر تكليف نداريد . ما تكليف داريم كه ، اينكه مىگويد حكومت لازم نيست ، معنايش اين است كه هرج و مرج باشد . اگر يك سال حكومت در يك مملكتى نباشد ، نظام در يك مملكتى نباشد ، آن طور فساد پر مىكند مملكت را كه آن طرفش پيدا نيست . آنكه مىگويد حكومت نباشد ، معنايش اين است كه هرج و مرج بشود ؛ همه هم را بكُشند ؛ همه به هم ظلم بكنند براى اينكه حضرت بيايد . حضرت بيايد چه كند ؟ براى اينكه رفع كند اين را . اين يك آدم عاقل ، يك آدم اگر سفيه نباشد ، اگر مغرض نباشد ، اگر دست سياست اين كار را نكرده باشد كه بازى بدهد ماها را كه ما كار به آنها نداشته باشيم ، آنها بيايند هر كارى مىخواهند انجام بدهند ، اين بايد خيلى آدم نفهمى باشد ! قدرتهاى بزرگ و تبليغ معناى غلط از انتظار اما مسأله اين است كه دست سياست در كار بوده ؛ همان طورى كه تزريق كرده بودند به ملتها ، به مسلمين ، به ديگر اقشار جمعيتهاى دنيا كه سياست كار شماها نيست ؛ برويد سراغ كار خودتان و آن چيزى كه مربوط به سياست است ، بدهيد به دست امپراتورها . خوب ، آنها از خدا مىخواستند كه مردم غافل بشوند و سياست را بدهند دست حكومت