السيد الخميني

46

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

همان كمونيستها بيايند و حكم بكنند . يا يك طلبهء متدين ، ملّاى تا حدودى ، و لو آن شرايط بزرگ قضاوت ندارد ، لكن آدم متعهد ، سالم كذايى است ، اين حالا با اذن يك حاكم شرعى برود اين كار را بكند ، حالا اين كار را بكنيم يا رهايش بكنيم ؟ بگوييم كه نه ، بگذار همانها ، همان دادگسترى سابق و همان قضات سابق باشد ؟ ! بالاخره انسان عقلش مىگويد ، هميشه همين را مىگويد كه بايد از فساد جلوگيرى بشود ، بعد هم به جايى برسد ان شاء اللَّه ، به اينكه قضات خوب تهيه بشوند و مشغول كار بشوند . در هر صورت ، ما الآن مبتلا هستيم در داخل و خارج به يك نِقهاى زياد . آنجا با اسلحه ، داخل هم با اسلحه و بىاسلحه . و كارهاى بىاسلحه مشكلتر است جواب دادنش تا اسلحه . اسلحه را معلوم است كه بايد با اسلحه جواب داد ، اما اين خرده‌ريزهايى كه تزريق مىشود و به گوش هم گفته مىشود ، اين به او مىگويد و او به آن مىگويد و او چه مىشود ، اينها كارها را مشكلتر مىكند . و آقايان بايد در منابرشان ، در مساجدشان ، در خطبه‌هايشان به اين مسائل رسيدگى بكنند و كارهايى كه اين انقلاب كرده گوشزد كنند به مردم . در هر - فرض كنيد - جمعه‌اى يك بحثش را اطلاع پيدا كنند و گوشزد كنند كه تا حالا چه شده است ؛ در طول مدت پنجاه سالى كه اينها سلطنت مىكردند و غارت مىكردند كشور را . شما در اين روستاها ببينيد ؛ هيچ چيز نبود ، يك چيز كمى . بله ، بعضى جاهايى كه اعليحضرت ! مىخواستند از آنجا عبور كنند ، آنجا را يك كارش مىكردند . آن وقت اين طور بود مسأله . ايشان مىخواستند بروند به - فرض كنيد - كجا ، همراهشان هم ممكن بود كسى از خارج باشد ، مىآوردند از اين رعيتهاى بىچاره را ، اشخاصى از تهران مىآوردند ، [ با ] لباس خوب ، آنجا مىايستادند و چه ، و اين راهى هم كه او مىرفت ، درست مىكردند . بعد مىگفتند كه به حمد اللَّه ، ايران رسيده است به آنجايى كه - عرض مىكنم كه - دهقانانشان عبارت از اين است كه همه‌شان داراى كذا و كذا هستند . وقتى آن طرفتر مىرفتى ، آن بىچاره از گرسنگى داشت از بين مىرفت . نه طبيب داشت ، نه دواخانه داشت ، نه درمانگاه داشت ؛ هيچ چيز نداشت ، نه نان داشت . خوب حالا ما داريم مىبينيم كه هيچ چى نبوده است ، حالا مشغول‌اند درست كنند . خوب ، هيچى را