السيد الخميني
27
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
اينها همه صلح را مىخواستند ، لكن نه صلح صدامى را صلح انسانى را ، صلح الهى را . اينها مىخواستند كه وقتى كه با يك كشورى صلح كنند ، همان طورى كه با اهالى آن كشور اينها برادر هستند با آن دولت و آن كشور هم برادر باشند . لكن با كى ما برادر باشيم ؟ با كسى كه آن هم در هجومش و آن همه جناياتش مىگويد من صلح طلبم ؟ ! در مصاحبهاى كه اخيراً كرده است - حرفهاى اخير اين خيلى تماشايى است - مصاحبهاى كه همين اخير ، شايد امروز به من رسيد ، يكى از حرفهايش اين است كه ما از اسلام و دين و دنياى اسلامى دريافتى كرديم كه ديگران نكردند ؛ دريافت ما اين است كه بايد تجاوز نكنيم به كشور ديگر ! شما ببينيد چه قدرتى لازم است و چه قلبى بايد در باطن يك همچو آدم باشد كه جرأت كند يك همچو حرفى را بزند پيش اشخاصى كه همه مىدانند دروغ مىگويد ؟ ! حالا اگر فرض كنيد ارتش خودش هم نمىدانست ، يك چيزى بود . اما ارتش خودش هم مىداند چه كاره هستند و چه كاره بودند . مىگويد : ما مثل ديگران نيستيم ، ما صلح طلب هستيم ، ما از اسلام اين طور فهميدهايم كه تجاوز نكنيم . امروزى كه بيرونش كردند ، اين به ياد اين حرف افتاده است در عين حالى كه اين پيروزى كه در اخير نصيب شما شده است و نقشهاش را آقايان آوردهاند و گفتند و ما شنيديم ، و به حرف آنها و به قول آنها ، از بزرگترين پيروزى در معنويت بوده است و در جهت اينكه الآن مشرف هستند بر عراق و بر بعضى از شهرهاى عراق ، اين از ديگر پيروزيها بالاتر بوده . مع ذلك ، صدام باز چند روز پيش از اين گفت كه اينها حمله كردند ، لكن ما دفعشان كرديم و تارومار شدند ! اگر اينها تارومار شده بودند ، چطور همچو بدون اينكه يك شكستى در كار باشد براى تو ، يك دفعه سراسيمه به شوراى امنيت رجوع كردى و به دولتهاى عربى رجوع كردى و اين ور و آن ور افراد را فرستادى و از شوراى امنيت خواستى كه نگذارند تجاوزى در كار باشد ؟ ! خوب ، اگر شما دفعشان كردى ، [ به شوراى امنيت ] محتاج نبود ؛ سرنيزه دفعشان كرده ، محتاج نيست كه شوراى امنيت پايش را در كار بگذارد . چطور همچو سراسيمه شدى و افراد را فرستادى دور شهرهاى كشورهاى دنيا مىگردند براى اينكه يك راهى پيدا كنند براى نجاتت ؟ ! تو كه پيروز هستى ، ديگر