السيد الخميني
12
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
آخوندها مدعى اين هستند كه ماها تابع آن موالى هستيم ، شما قبول نداريد كه [ اين طور بوده ؟ ] يا بايد قبول نكنيد كه اصلًا پيغمبر اسلام وارد سياست مىشد ؛ و حكومتى نداشته و گوشهء مدينه توى مسجد نشسته بوده و مسأله مىگفته ؛ اين جور بوده ؟ حضرت امير هم گوشهء خانهاش نشسته بود و عبايش را روش مىكشيده و مىرفته مسجد نماز مىخوانده برمىگشته باز آنجا مىنشسته مطالعه مىكرده ، مسأله اين بوده ؟ يا اينها از اول وارد سياست بودند ؟ مدتى كه مكه بود ، حضرت رسول ( ص ) نمىتوانست يك حكومتى تشكيل بدهد ، لكن مشغول جمعآورى افراد بود ، مشغول يك سياست زيرزمينى بود . بعد كه كار را درست ديد و آمدند به مدينه ، آنجا ديگر حكومتى بود ، تشكيل دادند و فرستادند . همان آخرى هم كه در رختخواب رحلت خوابيده بودند ، جيش اسامه بيرون شهر مهيا بودند براى رفتن و حضرت رسول گفت : « خدا لعنت كند كسى را كه تخلف كند » - به حسب روايت - از جيش اسامه . « 1 » قضيه ، بعد از مرگشان هم مىخواستند درست بكنند - كردند درست . آن همه شمشيرى كه حضرت امير زد ، به ما حالى كرده بودند كه يكى از خلاف مروتها پوشيدن لباس جندى است . اين خلاف است ، اين با عدالت نمىسازد ! حضرت امير هم مگر عادل نبود ؟ سيد الشهدا مگر عادل نبود ؟ خلاف مروت بود آن كارى كه سيد الشهدا مىكرد ؟ ! آن كارى كه حضرت امير مىكرد ؟ ! اينها مىخواستند از ما و از شما و از روحانيون يك موجود بىخاصيتى درست كنند كه هيچ رنگ و بويى نداشته باشد و هيچ كارى نداشته باشد به اينكه به اين ملت چه مىگذرد ، به اين مخازن ملت چه مىگذرد ، حكومت چه مىكند ، اين قلدرها چه مىكنند با ملت ، اين خانها چه مىكنند با ملت . يك اشخاص بىرنگ و بويى مىخواستند ، كه خيلى هم [ به آنها ] احترام مىكردند : شما بنشينيد سر جاهاتان و مسألهتان را بگوييد ، ما احترامتان هم مىكنيم ، سلام بلند بالايى هم به شما مىدهيم ، اما اگر يك قدم آن طرف
--> ( 1 ) - بحار الأنوار ، ج 27 ، ص 324 ، ح 4 .