السيد الخميني

89

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

دولتهايى هستند كه ديگران را وادار به جور و تعدى مىكنند . اين ديد امثال ايشان اين است كه همهء ملتها چيزى نيستند . آنى كه جزء جهان است عبارت است از يك عدهء معدودى امثال كارتر و دارودستهء او . و آنهايى كه در ساير جاها هم مع الأسف جزء دارودستهء او شده‌اند ، همهء جهان را عبارت از اين مىدانند . بيمارى خود بزرگ‌بينى شاه و كارتر اين ديد مستكبرين است كه ساير قشرهاى بزرگ ملتها را ، آنهايى كه دريايى هستند كه كارتر و امثالش قطره است در مقابل آن درياها ، آنها را اينها نمىبينند . يعنى اين بيمارى اسباب اين شده است كه آنها را نبينند . از اين جهت وقتى كه در اريكهء رياست جمهور نشسته و با آن ديد بيمارگونه نگاه مىكند و مىبيند كه چند تا وزير در فلان جا و چند تا مثلًا اشخاصى كه راجع به مجالس خودشان هست و اينها ، يا در جاهاى ديگر ، عددى از اين وابسته‌ها ممكن است كه اينها خشمشان [ افزوده ] بشود . ايشان اينها را جهان حساب مىكند و مىگويد كه چنانچه اين ديپلماتها را [ . . . ] . اينها را ديپلمات حساب مىكند اينهايى كه جاسوسيشان به حسب شواهد ثابت شده است ، اينها را ديپلمات حساب مىكند ، و جهان را هم عبارت از همان كه خودش مىبيند حساب مىكند . اين بيمارى تا يك اندازه‌اى هم در محمد رضا بود . و همين بيمارى اسباب اين شد كه از بين رفت او . اين بيمارى كه [ شخص ] خودش را ببيند و چند تا از اين تملق‌گوهايى كه اطرافش هستند . و اين دلقكهايى كه دور و برش هستند . همينها را ببيند و ملت را اصلًا به حساب نياورد [ و ] نفهمد كه هر مملكتى ملتش اساس هستند . دولتها اقليتى هستند كه بايد براى خدمت اين ملت باشند . و اينها نمىفهمند كه دولت خدمتگزار ملت بايد باشد ، نه حاكم بر ملت . اين بيمارى در آن آدم هم بود كه خودش را همه چيز مىدانست ، و خودش را فرمانفرما و خودش را همهء ملت مىدانست . ديگر براى ديگران اصلًا [ ارزشى ] قائل نبود . و همين اسباب اين شد كه [ به ] اين ملت آن خيانتها را كرد . همهء آن خيانتها هم روى همين خيال بود كه نمىديد كسى را كه بازخواست كند از ايشان . به