فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

957

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

كرك . الهِرْمِيس - [ هرمس ] : مرادف ( الهُرَامِس ) است : شير خونخوار و نيرومند ، - ( ح ) : كرگدن . الهَرْهَار - [ هرهر ] : آنكه بيهوده مىخندد ، آب و شير بسيار ، گوشت لاغر ، - ( ح ) : شير درنده . هَرْهَرَ - هَرْهَرَةً [ هرهر ] تِ الضأْنُ : ميش آواز داد ، - تِ الريحُ : باد صدا كرد ، - الرَّجُلُ : بيهوده خنديد ، - بِالْغَنَم او الإِبل : گوسفندان و يا شتران را بسوى آب فرا خواند و بر آب وارد كرد ، - على فلانٍ : بر فلانى تعدّى كرد ، - الشيءَ : آن چيز را تكان داد و جنبانيد . الهَرْهَرَة - [ هرهر ] : مص ، صداى ميش ؛ « هَرْهَرَة الأسدِ » : نعرهء پى در پى شير . الهَرْهُور - [ هرهر ] : آب و شير بسيار ، آب بسيار كه هنگام جارى شدن صداى آن شنيده شود ، گونه اى كشتى ، دانهء ريخته شده از خوشهء انگور ، گوسفند پير . الهِرْهِير - ( ح ) : گونه اى ماهى ، - ( ح ) : گونه اى مار خطرناك . الهَرُوت - ( ح ) : شير بيشه . الهَرُور - [ هرّ ] : دانهء ريخته شده از خوشهء انگور . هَرْوَلَ - هَرْوَلَةً [ هرول ] : در راه رفتن خود شتاب كرد . الهَرُوم - زن پليد و بد اخلاق . الهَرَوِيّ - [ هرو ] : آنكه منسوب به شهر ( هرات ) باشد . الهُرْي - ج أَهْرَاء [ هري ] : سيلو ، انبار گندم . الهَرِيء - [ هرأ ] : گوشت بسيار پخته شده كه از استخوان جدا شود . الهَرِيئَة - [ هرأ ] : مؤنث ( الهَرِيء ) است ، هنگام سختى سرما . الهَرِيت - فراخ ، آنكه گوشه‌هاى دهانش فراخ باشد ، آنكه رازدار نباشد و سخن زشت گويد ، - ( ح ) : شير . الهَرِيد - آنچه كه در اثر فساد و گنديدگى از هم پاشيده شده باشد . الهَرِير - [ هرّ ] : مص ، زوزهء سگ . الهُرَيْرَة - [ هرّ ] : اسم مصغر از ( هِرَّة ) است به معناى گربه . الهَرِيس - آنچه كه بسيار كوبيده شده باشد ، - ( ط ) : مرادف ( الهريسة ) است . الهَرِيسَة - ( ط ) : غذائى است كه از دانه گندم كوبيده و گوشت تهيه مىشود و معروف به ( حليم ) است . الهَريصَة - گودال آب . الهَرِيعَة - نام درختى است با ساقه‌هاى نازك . هَزَّ - - هَزّاً [ هزّ ] الشيءَ و بالشيءِ : آن چيز را تكان داد ، - مِن عِطْفِ فُلانٍ : او را جهت انجام كار برانگيخت ، - به السّيرُ : تند راه رفت ، - الكوكبُ : ستاره فرو افتاد ، - هَزّاً و هَزِيزاً الإبلَ : شتران را با ( حُدا ) آواز و سرود راند و راه برد . الهَزَّاءَة - [ هزأ ] : ؛ « هذه مَفَازَةٌ هَزَّاءَةٌ بالرَّكْب » : بيابانى است كه گذر نمودن از آن بسيار سخت و باعث رنج و ناتوانى است . الهَزَائِز - [ هزّ ] : سختيها ( اين كلمه مفرد ندارد ) . الهَزَار - ج هَزَارَات ( ح ) : مرغ هزار دستان . الهُزَارِف - [ هزرف ] : شترمرغ سبك و تندرو . الهِزَاع - منفرد ، تنها . الهَزَّاع - ( ح ) : شير بسيار درنده و درهم شكننده . الهُزَال - مص ، كمى گوشت و پيه ، لاغرى . الهَزَّال - بسيار شوخ و بيهوده گوى . الهُزَالَة - شوخى ، مسخرگى . الهُزَاهِز - [ هزهز ] : آب بسيار و روان ؛ « بَعِيرٌ هُزَاهِزٌ » : شترى كه صداى رسا و بلند دارد . الهَزَاهِز - فتنه‌ها و آشوبها كه مردم را تكان دهد . هَزَأَ - - هَزْءاً و هُزْءًا و هُزُءاً و هُزُوءاً و مَهزَأَةً بفلانٍ و منه : او را مسخره كرد . الهُزْأَة - [ هزأ ] : « رجُلٌ هُزْأَةٌ » : آنكه او را مسخره كنند ؛ « هو هُزْأَةٌ بينَ النّاس » : او مسخرهء مردم است . الهُزَأَة - [ هزأ ] « رَجُلُ هُزَأَةٌ » : آنكه مردم را مسخره كند . الهِزَبْر - ج هَزَابر [ هزبر ] ( ح ) : شير بيشه . الهَزَّة - [ هزّ ] : يك بار تكان خوردن ، زمين لرزه ؛ « امْرأةٌ هَزَّةٌ » : زن آشوبگر . جمع اين تعبير « نِسَاءٌ هزّاتٌ » است . الهِزَّة - اسم نوع از ( هَزَّ ) است ، گونه اى راه رفتن شتر ، نشاط و شادمانى ، خوشحالى و سبكبالى در شاديها ، صداى جوشش ديگ ، طنين صداى تندر ( رعد ) . هَزِجَ - - هَزَجاً المغنيِّ في غنائه : آواز و سرود طربانگيز خواند ، آواز خوانى كرد . هَزَّجَ - تَهْزِيجاً : به معناى ( هَزَجَ ) است ، - صوتَه : صداى خود را همآهنگ كرد . الهَزَج - مص ، صداى تندر ( رعد ) ، گونه اى سرود كه با آواز خوانده شود ، آوازى شادبخش ، هر گفتار هم آهنگ و متقارب ، بحرى از بحور شعر ، سبك و با سرعت گامها را برداشتن . الهَزِج - آواز خوان شادى بخش ؛ « فرسٌ هَزِجٌ » : اسب تندرو و سبك پا . هَزَرَ - - هَزْراً ه بالعصا : با چوبدستى او را به سختى زد ، - الشّيءَ : آن چيز را ماليد و فشرد ، - فلاناً : او را راند و از خود دور كرد ، - به الأرضَ : او را بر زمين زد ، - البائعُ : فروشنده گرانفروشى كرد ، - لِفلانٍ : بسيار به او بخشيد ، - الرّجُلُ : آن مرد براى نياز خود شتاب كرد ، خنديد . الهِزْر - سخت گول و زيان ديده . الهِزْرَاف - [ هزرف ] : شترمرغ تندرو و سبك . الهَزْرَة - تنبلى بسيار ، مرادف ( الهَزَرَة ) است . الهَزَرَة - ج هَزَرَات : زمين نرم و سست . هَزْرَفَ - هَزْرَفةً [ هزرف ] فى عَدْوِه : در دويدن شتاب كرد . الهِزْرَفِيّ - بسيار تكان خورنده . الهُزْرُوف - شترمرغ تندرو و سبك ، تنومند . الهِزْرَوْف - مرادف ( الهِزْرَاف ) است . هَزَّزَ - تَهْزِيزاً [ هزّ ] ه : آن را تكان داد .