فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
947
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
پيرامون سر پيشوايان مذهبى در آورند . الهالِج - فا ، آنكه در آرزوهاى بسيار و بيهوده باشد . هالَسَ - مُهَالَسَةً [ هلس ] ه : با او راز و درگوشى سخن گفت . الهالِس - فا ، واحد ( الهَوَالِس ) است براى بدنهاى ناتوان و سبك . الهالِع - ج هَوَالِع : فا ، « نعامٌ هالِعٌ » : شتر مرغى كه تند راه رود و در مؤنث آن گفته مىشود : « نعامَةٌ هالِعٌ و هالِعَةٌ » ، « شُحٌّ هَالِعٌ » بخل و يا حرص غمانگيز . الهالِك - ج هَلْكَى و هُلَّك و هُلَّاك و هَوَالِك ( و هذه شاذَّة كفوارس ) : فا . الهالِكَة - ج هَوَالِك : مؤنث ( الهَالِك ) است ، طبيعت حريص و آزمند . الهالِكيّ - آهنگر . الهالُوك - [ هلك ] : زهر موش . هامَ - - هِيَاماً [ هيم ] : تشنه شد ، - على وجهه : بى آنكه بداند كه به كجا مىرود به راه افتاد ، - هَيْماً و هُيُوماً و هِيَاماً و هَيَمَاناً و تَهْيَاماً بِكذا : به آن محبت و دوستى ورزيد . الهامَّة - ج هَوَامٌ [ همّ ] : هر جانورى كه داراى زهر باشد مانند مار . گاهى كلمهء ( الهوامّ ) بر حشرات غير كشنده نيز اطلاق مىشود . الهامِج - فا ، گروههاى دور افتاده و درهم و برهم مانند گلهء گوسفند بدون چوپان يا لشكريان بدون فرمانده ؛ « هَمَجٌ هَامِجٌ » : اين تعبير در مورد افراد پست و رذل از مردم است و معناى تأكيد را دارد همچنانكه گفته مىشود ( لَيلٌ لائِلٌ ) : شب بسيار تاريك . الهامِد - ج هَوَامِد : فا ، چيز كهنه و سياه و رنگ برگشته ، آنچه از گياه و درخت كه خشك شده باشد ، آنجا كه در آن گياهى نباشد ؛ « رجُلٌ هامِدٌ » : آنكه از شدت گرسنگى مشرف بر مرگ است ؛ « الثوبُ الهامِد » : جامه اى كه در اثر تا شدن و پوسيدن تارهاى آن گسسته شده باشد . هامَرَ - مُهَامَرَةً [ همر ] الشيءَ : آن چيز را كشيد و با خود برد . الهامِر - فا ، « سحابٌ هامِرٌ » : ابر پر باران . الهامِز - ج هُمَّاز و هامِزُون : فا ، بسيار عيب كننده . هامَسَ - مُهَامَسَةً [ همس ] ه : با او راز در ميان نهاد . هامَشَ - مُهَامَشَةً [ همش ] ه : بر او سبقت و پيشى گرفت . الهامِش - فا ، حاشيه كتاب ؛ « على هامِشِ الأَخْبارِ » : در حاشيهء خبرها ، پيرامون خبر . الهامِع - فا . الهامِعَة - ج هَوَامِع : مؤنث ( الهَامِع ) است ؛ « دُمُوعٌ هَوَامِعٌ » : اشكهاى روان و ريزان . الهامِل - ج هَوَامِل و هُمُولَة و هَامِلَة و هَمَل و هُمَّل و هُمَّال و هَمَلَى من الإِبل : شترانى كه شبانگاه بدون شتربان چرا كنند . الهامِيَة - ج هَوَامٍ [ همي ] : اسم فاعل است براى مؤنث ؛ « هَوَامِى الإِبل » : شتران گمشده كه در بيابان به راه خود ادامه مىدهند . هانَ - - هَوْناً [ هون ] : ناتوان و آرام شد ، - الأمرُ على فلانٍ : كار بر او ساده و آسان شد ، ، - هَوْناً و هَوَاناً و مَهَانَةً الرّجُلُ : آن مرد خوار و زبون شد . الهانئ - [ هنأ ] : فا ، خدمتگزار . الهانَّة - [ هنّ ] : پيه زير چشم . هانَفَ - مُهَانَفَةً و هِنَافاً [ هنف ] تِ المرأَةُ خاصَّةً : زن به سستى همانند خندهء مسخره كننده خنديد . هاوَدَ - مُهَاوَدَةً [ هود ] ه : به او گرايش كرد ، به او باز گشت ، با او آشتى و سازش كرد ، - ه فِى البَيْع : بهاى فروش را بوى تخفيف داد . هاوَشَ - مُهَاوَشَةً [ هوش ] القومَ : با قوم آميزش و معاشرت كرد . الهامَة - ج هَامٌ و هَامَات [ هوم ] : به معناى سر هر چيزى است و بر جسد نيز اطلاق مىشود ، بزرگ و رئيس قوم ، گروهى از مردم ، - ( ح ) : اسب ، - ( ح ) : نوعى جغد كوچك ؛ « بَناتُ الهامِ » : مغز سر . هاوَى - مُهَاوَاةً و هِوَاءً [ هوي ] فلانٌ : تند و با شتاب راه رفت ، - ه : با او به نرمى رفتار كرد ، با او لجاجت و اصرار ورزيد . هاوَنَ - مُهَاوَنَةً [ هون ] نَفْسَه : با نفس خود مهربانى كرد . الهاوُن - ج هَوَاوين [ هون ] : هاون ؛ « مِدْفَعُ الهاوُن » : توپ دور افكن . الهاوَن - ج هَوَاوين [ هون ] : آنچه كه در آن دارو و مانند آن را بكوبند . اين كلمه فارسى است . الهاوُون - ج هَوَاوين [ هون ] : مرادف ( الهاوَن ) است . الهاوِي - [ هوي ] : فا ، آنكه علاوه بر حرفه اى كه دارد به كار ديگرى كه نفع مادى برايش نداشته باشد اشتغال ورزد ، - ( ح ) : ملخ ، حرف الف ، عاشق و علاقمند به كارى يا چيزى مانند النّابِل كه علاقه به تيرسازى و الناشبِ كه به تيراندازى دارند و هر دو در تعبير ذِي النبل و ذى النشّاب مىآيد . الهاوِيَة - [ هوي ] : هوا ، مادر فرزند مرده . هَاوِيَة - از نامهاى دوزخ است . اين كلمه ممنوع از صرف است كه بر آن ( أَ ل ) در مىآيد و گفته مىشود ( الهاوِيَة ) . هايَأَ - مُهَايَأَةً - [ هيأ ] ه في الأَمر : با موضوع موافقت كرد ؛ « هايَأَه فى دار كذا » : گاهى اين و گاهى آن در خانه سكونت نمودند ، و گفته مىشود كه هر يك به قدر سهم خود بهره برداشت و اين از اصطلاحات فقيهان است . هايَجَ - مُهَايَجَةً و هِيَاجاً [ هيج ] ه : او را برانگيخت و با وى پيكار كرد . هَؤُلاءِ - اسم اشاره براى جمع است به معناى اينها ، ها براى تنبيه و أُلاءِ اسم اشاره است . هَأْهَأَ - هِئْهَاءً و هَأْهَاءً [ هأهأ ] : با قهقهه خنديد ، - بِالإبلِ : شتران را براى خوردن علف با تعبير ( هِئْ هِئْ ) صدا زد ، شتران را نهيب داد و با تعبير « هَأْهَأْ » فرا خواند . هَأْهَأْ - [ هأهأ ] : صدائى كه با آن شتر را نهيب و زجر دهند . هَبْ - : فعل امر است از ( وَهَبَ ) ؛ « هَيْنِي فعلتُ » : فرض كن كه انجام دادم .