فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
943
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
اضافه شد . النَّيْف - [ نوف ] : اضافه ، فزونى ؛ « عَشْرَةٌ و نَيْفٌ » : ده و اندى . اين كلمه نيف با عدد عقود به كار برده مىشود مانند « عَشرةٌ و نَيْفٌ » ، « مِئَةٌ و نيفٌ » : صد و اندى « الْفُ و نَيْفٌ » : يكهزار و اندى . و هيچگاه گفته نمىشود « خَمسةٌ عشرَ وَنَيْف » : و چنين تعبير غلط است . النَّيِّف - [ نوف ] : به معناى ( النَّيْف ) است ، نكوئى و بخشش . النَّيْفَق - [ نفق ] : « نَيْفَقُ السروال » : دهانهء فراخ شلوار . اين كلمه فارسى است . النِّيق - ج نِيَاق و أَنْيَاق و نُيُوق [ نوق ] : بالاترين جاى كوه ، قلهء كوه . النَّيِّق - [ نوق ] : آنكه در امر لباس و خوراك و كار خود خوشسليقگى به كار مىبرد . النِّيقَة - [ نوق ] : اسم است از ( التَّنُّوُق ) يعنى آراستگى در كارها . النَّيْل - [ نيل ] : مص ، آنچه كه بدست آيد . النِّيل - [ نيل ] : ابر ، - ( ن ) : گياهى كه از آن رنگ بدست آورند ، - ( ن ) : گياهى است داراى ساقهء سخت و شاخههاى ريز و برگهاى كوچك كه از دو سو بر روى هم رده بندى شده است . النَّيْلَة - [ نيل ] : آنچه كه بدست آيد . النِّيلَج - ماده اى سبز رنگ كه در خالكوبى از آن استفاده كنند ، رنگ نيل ، ماده اى كبود رنگ كه از گياه نيل بدست آيد . النِّيلَنْج - دود چربى و دنبه كه در خالكوبى با آن خالها را سبز رنگ كنند نام عربى آن ( النؤُور ) است . النَّيْلُوفَر - ( ن ) : درخت گل نيلوفر . اين كلمه فارسى است . النَّيْلُوفَريَّات - گياهانى است از رستهء نيلوفرها كه بسيار زيباست . النَّيْلُون - نايلون - اين كلمه انگليسى است . النِّيم - [ نوم ] : لباس خواب ، پوستين ، آنكه با وى بخوابند و مأنوس شوند ، نعمت كامل ، - ( ن ) : نام گياهى است با برگهاى ريز و دانههاى بسيار و ترش مزه كه شيرين و قابل خوردن شود . النِّيمَة - [ نوم ] : اسم است از ( نامَ ) . النَّيُوب - [ نيب ] : ماده شتر سالمند . النِّيُون - ( ف ) : گاز نئون كه بدون رنگ و بو است و در روشنائى برق از آن استفاده مىشود .