فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

941

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

او را پوشيده نمود . النُّور - [ نور ] : نشان يا علامت ، - ج نِوَرَة : نورى كه چيزها را روشن و آشكار كند ، زيبائى و بلندى گياه ، - ج انْوار و نِيرَان : روشنائى بهر صورتى كه باشد و آن بر خلاف تاريكى است ، و گفته مىشود كه ( النور ) كيفيتى است كه چشم ( بينائى ) بدواً آن را درك مىكند و بوسيلهء آن ساير ديدنيها ديده مىشوند ؛ « رأَى او ابْصَرَ النُّورَ » چشم به دنيا گشود و متولد شد ؛ « سَبْتُ النّورِ » : روز شنبه اى كه قبل از عيد مسيحى فصح است . النَّوْر - [ نور ] : مص ، - ج انْوار ( ز ) : شكوفه يا گل سفيد رنگ . النَّوَر - نژادى از مردم كه به ( كولى ) معروفند و همواره از جائى به جاى ديگر رحل اقامت افكنند و در همه جاى دنيا ( آسيا ، اروپا ، آفريقا و اميركا ) بسر مىبرند . النُّورَة - [ نور ] : نشان يا علامت ، آهك ، نوره ، واجبى كه موى را از بدن بر طرف كند . النَّوْرَة - [ نور ] ( ن ) : يك دانه گل سفيد . النَّوَرَة - به معناى ( النَّوَر ) است . النَّوْرَج - بيل گاو آهن ، ماشين خرمنكوب . النَّوْرَس - ( ح ) : مرغ ماهى خوار . نام ديگر آن ( زُمَّجُ الْمَاء ) است . النَّوْرُوز - مرادف ( النَّيروز ) است به معناى عيد نوروز . اين كلمه فارسى است . النُّوريّ - [ نور ] : دوره گرد و دزد ، واحد ( النَّوَر او النَّوَرَة ) است . نَوَّزَ - تَنْويزاً [ نوز ] ه : آن را كم كرد . نَوْسَرَ - نَوْسَرَةً الجرحُ أو العَظْمُ : زخم يا استخوان ناسور شد . اين كلمه سريانى است . النُّوشَادِر - ( ك ) : نشادر . نَوَّصَ - تَنْوِيصاً [ نوص ] القنديلُ : نور چراغ آويز كم شد ، - القنديلَ عند العامَّةِ : و در زبان متداول به معناى نور چراغ را كم كرد . نَوَّضَ - تَنْوِيصاً [ نوض ] الثوبَ بالصبغ : جامه را رنگين كرد . نَوَّطَ - تَنْوِيطاً [ نوط ] ه : آن را آويزان كرد ، - الْقِرْبَةَ : مشك را پر كرد تا آن را روغن مالى كند . النَّوْط - [ نوط ] : مص ، - ج انْواط و نِيَاط : آنچه كه آويخته شده باشد ، آنچه از چيزى كه به محمل آويخته شود از قبيل توشه دان يا زنبيل كه در آن خرما و مانند آن نهند ، سربار يا بار اضافى كه ميان دو لنگهء بار گذارند ؛ اثْقَلَ النَّوْطُ الدابَّةَ « : بار اضافى بر ستور سنگينى كرد ، نشان و علامت . النُّوطَة - ( مو ) : نشانهء ويژه اى براى دلالت بر آهنگ موسيقى و كاربرد آن . النَّوْطَة - [ نوط ] : اسم مره از ( نَاطَ ) است ، جائى كه از سطح آب بلندتر است و در ميان آن درختان باشد ، هر جائى كه از سطح آب بلندتر باشد . آماسى در درون گردن و رانهاى شتر ، غدهء كشنده اى كه در شكم شتر پديد آيد ، سنگدان مرغ ، كينه و دشمنى . نَوَّعَ - تَنْويعاً [ نوع ] الشيءَ : آن چيز را گوناگون كرد ، - تِ الرِّيحُ الشيءَ : وزش باد چيزى را به حركت در آورد و در آن تغييرى پديد آورد ، - فلانٌ الشيءَ : آن چيز را آويزان كرد و لرزان رها ساخت . النُّوع - [ نوع ] : تشنگى . النَّوْع - ج أَنْواع [ نوع ] : نوع و يا رسته از هر چيزى و اين كلمه اخصّ از جنس است ؛ « بنوع خاصّ » : بويژه . النَّوَعَانُ - [ نوع ] : لرزش و تكان خوردن شاخهء درخت . النَّوْعَة - [ نوع ] : اسم مرّه از ( ناعَ ) است ، ميوهء تر و تازه ، جاى متنوع و دور . النَّوْف - [ نوف ] : مص ، - ج انْواف : كوهان بلند ، درازى دم ، صدا و يا آوا . النَّوْفَرَة - [ نوفر ] : مرادف ( النَّافُورة ) است . النَّوْفَل - ج نَوْفَلون [ نفل ] : مرد سخاوتمند ، بخشش ، دريا ، جوان زيبا ، - ( ح ) : كفتار نر . نَوَّقَ - تَنْوِيقاً نوق الجملَ : شتر را رام كرد و تربيت نمود ، - النَّخْلَ : نخل را پيوند زد ، - الشّيءَ : آن چيز را تقسيم و رده بندى كرد . النَّوْقَة - [ نوق ] : مهارت در هر كارى . نَوِكَ - - نَوَكاً و نُوَاكاً و نَوَاكاً و نُوَاكَةً [ نوك ] : خرفت و احمق شد . النَّوْكَاء - ج نُوك [ نوك ] : مؤنث ( الأَنْوَك ) و به معناى زن نادان و كودن است . نَوَّلَ - تَنْوِيلًا [ نول ] ه : به او بخشش كرد ، - ه معروفَه : به او عطا نمود ، - عليه بِشيءِ : چيزى را به او بخشيد . النَّوْل - [ نول ] : مص ، - ج انْوال : دره اى كه در آن آب روان باشد ، نورد بافنده ، تخته اى كه بافنده پس از بافت پارچه را بر دور آن مىپيچد . النَّوْلَة - [ نول ] : اسم مره از ( نالَ ) است ، آنچه كه انسان بدان دست يابد . نَوَّمَ - تَنْوِيماً [ نوم ] ه : او را خوابانيد ، - الرّجُلُ : مبالغه است در ( نامَ ) يعنى آن مرد بسيار بخواب رفت ، - تِ الإبِلُ : شتران مردند . النَّوْم - [ نوم ] : حالت بيهوشى سخت كه بر روى قلب اثر مىگذارد ، جمع ( نائِم ) يا اسم جمع است . النُّوَم - [ نوم ] : « رجُلٌ نُوَمٌ » : آنكه بسيار مىخوابد ، خوشخواب . النُّومَة - [ نوم ] : شخص گمنام و بىاعتبار . النَّوْمَة - ج نَوْمات [ نوم ] : اسم مرّه از ( نامَ ) است . النُّوَمَة - [ نوم ] : آنكه پُر خواب و يا بسيار خواب باشد . گيج و خرفت ، گمنام . نَوَّنَ - تَنْوِيناً [ نون ] نُوناً : حرف نون نوشت ، - الكلمةَ : بر آخر كلمه تنوين گذاشت . النُّون - [ نون ] : لبهء شمشير ، شمشير ، - ج نونات و انوان : حرف ( ن ) كه از حروف مبانى است ، - ج نِينَان و انْوان : دوات . ، - ( ح ) : ماهى بزرگ ، حوت ؛ « ذو النُّونِ » :