فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

939

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

جامه را پوشيد تا كهنه شد ، - من الطَّعام و فيه : در خوردن غذا افراط كرد ، - عِرْضَ فلانٍ : او را بسيار دشنام داد ، - الضَّرْعَ : آنچه از شير كه در پستان بود دوشيد ، - تِ الإِبلُ ماءَ الحوض : شتران همهء آب حوض را آشاميدند . نَهِكَ - - نَهْكاً و نَهْكَةً ه : در كيفر دادن به او افراط و زياده روى كرد ، - نَهْكاً فلانٌ الشَّرابَ : مىرا از بين برد و تمام كرد ، - نَهْكاً و نَهَكاً و نَهْكَةً و نَهَاكَةً تِ الحُمَّى فلاناً : بيمارى تب او را خسته و فرسوده و ناتوان كرد . نُهِكَ - نَهْكاً : به بيمارى سخت دچار و بسيار فرسوده و ناتوان شد . النَّهْك - مص : حذف دو سوم بيت شعرى در بحر رجز ، و آن يك جزء ديگر ( يك سوم ) يا ما بعد آن را ( مَنْهُوكاً ) نامند و عبارت از ( مُسْتَفْعِلُنْ مُسْتَفْعِلُنْ ) است . النَّهْكَة - اسم مرّه از ( نَهَك ) است ؛ « بَدَتْ فيه نَهْكَةُ المرضِ » : آثار بيمارى از تحليل رفتن نيرو و لاغر شدن در او پديد آمد . نَهِلَ - - نَهَلًا و مَنْهَلًا تِ الإبلُ : شتران نخستين نوبت آن را نوشيدند ، شتران تشنه شدند . النَّهَل - مص ، جمع ( النّاهِل ) است ، نخستين نوبت نوشيدن آب براى شتران ، باقيماندهء غذاى خورده شده . النَّهْلَان - ج نَهْلَى : سيراب ، تشنه ؛ « ابِلٌ نَهْلَى » : شتران گرسنه . نَهَمَ - - نَهْماً : غذاى بسيار خورد ، - نَهْماً و نَهيماً الفيلُ : فيل صدا در داد يا آواز داد . نَهِمَ - - نَهْماً و نَهَامَةً في الأَكل : در خوردن غذا بسيار پرخورى و افراط كرد ، - فلانٌ في الشَّيْءِ در آن چيز بسيار راغب و حريص شد . نُهِمَ - نَهَماً و نَهَامَةً : به معناى ( نَهِمَ ) است . النَّهِم - پُرخور ، شكمپرست . النَّهْمَة - مص ، اسم مره از ( نَهَمَ ) است ، نيازمندى ، بلند پروازى و رسيدن به آرزو و شهوت در چيزى . نَهْنَه - نَهْنَهَةً [ نهنه ] ه عن الشيءِ : او را از آن چيز بازداشت و بر سر او بانگ زد . النَّهْنَه - [ نهنه ] : جامهء نازك بافت . نَهُوَ - - نَهَاوَةً [ نهي ] : كم خرد و منفى باف بود . النَّهُوّ - [ نهي ] : مرادف ( النَّاهي ) است النَّهُوس - به معناى ( النَّهَّاس ) است . نَهِيَ - - نَهىً [ نهي ] عن الحاجة : نيازمندى و درخواست را چه به آن دست يافته باشد و چه نباشد ترك كرد . نُهِيَ - - [ نهي ] إليه الخبرُ : خبر به او رسيد ، موضوع به او گزارش شد . النَّهْي - [ نهي ] : مص ، - عِنْدَ النُّحَاة : در نزد نحويان به معناى كارى نكردن و ابزار آن ( لَا ) است كه ناهيه ناميده مىشود ، - ج أَنْه و أنْهَاء و نُهِيّ و نِهَاء : به معناى نهي است . النِّهْي - ج أَنْه و أَنْهَاء و نُهِيّ و نِهَاء [ نهي ] : آبگير يا همانند آن . النَّهِي - ج نَهُون [ نهي ] : كم عقل و پوچ ؛ « هُوَ نه » : او بىخرد است . النِّهِي - ج نِهُون [ نهي ] : مرادف ( النَّهِي ) است كه گفته مىشود « هُوَ نِه » النَّهِيّ - ج أَنْهِيَاء [ نهي ] : آنكه بسيار فربه و چاق شده باشد . النَّهِيء - [ نهأ ] : « لَحْمٌ نَهِيءٌ » : گوشتى كه هنوز پخته نشده باشد . النُّهَيْبَى - [ نهب ] : مرادف ( النُّهْبَة ) است . النُّهَّيْبَى - [ نهب ] : مرادف ( النُّهْبة ) است . النُّهْيَة - ج نُهىً [ نهي ] : اسم است از ( النَّهْي ) ، خرد ، پايان چيز ، پاشنهء درب . النِّهْيَة - [ نهي ] : « ناقَةٌ نِهْيَةٌ » : ماده شترى كه بسيار فربه و چاق شده باشد . النَّهِيد - سر شير سفت و كلفت . النَّهِيدَة - سر شير سفت و كلفت . النَّهِير - بسيار . النَّهِيرَة - ماده شتر پر شير . النَّهِيس - كم گوشت و لاغر . النُّهَيْك - ( ح ) : حشره اى بسان كك ( حرقوص ) . النَّهِيك - زياده روى كننده در هر چيزى يا كارى ، دلير ، شتران نيرومند ، شمشير برنده ، خوش اخلاق ، - ( ح ) : حرقوص ( جانورى است ريز بسان كك كه پس از نيش زدن مىپرد ) . النَّهيم - پرخور و آزمند ، صداى شير يا فيل النَّوّ - [ نوأ ] عند الْمَلَّاحين : وزش بادهاى شديد و طوفانى شدن دريا . نَوَى - - نَوَاةً و نيَّةً و نِيَةً [ نوي ] الشيءَ : قصد و تصميم بكارى گرفت ، ، - القَومُ مَنْزِلًا بكذا : قوم تصميم رفتن بسوى منزلى را نمودند ، ، - اللَّه فلاناً : خداوند او را حفظ و نگهدارى كرد ؛ « نواك اللَّه » خداوند متعال در مسافرت همراه با تو باشد ، « نَواكَ اللَّه بالخير » خداوند به تو عوض دهد ، - نَيّاً و نَوَايَةً تِ النّاقةُ : ماده شتر چاق و فربه شد ، - نَوَى فُلانٌ مِنْ مكانٍ الى آخر : فلانى از جائي به جاى ديگر منتقل شد ، ، - النَّوَاةَ : هسته را بر زمين انداخت ، - نِيَّةً و نوىً المسافرُ : شخص سفر كننده دور شد . نَوَّى - تَنْوِيَةً [ نوي ] فلاناً : تصميم او را به خود وى واگذار كرد ، - حَاجَتَه : نياز او را بر آورد ، - تِ البسرةُ : غوره ى خرما هسته دار شد ، - فلانٌ : هسته را بر زمين انداخت ، - السِّنَّورُ عند العانة : گربه ميوميو كرد . اين كلمه در زبان متداول رايج است . النَّوَى - [ نوي ] : مص ، دورى ، خانه ، جائى كه مسافر بدان سو متوجه است چه از دور و يا چه نزديك ( اين كلمه مؤنث است ) ؛ ؛ « اسْتَقَرَّت نَوَى الْقَومِ بِمَوضِع كَذَا و كَذَا » : قوم در آنجا اقامت گزيدند ، هسته‌هاى خرما ( و در اين صورت هم مذكر و هم مؤنث به كار مىرود ) . النَّوَّاء - [ نوي ] : فروشندهء هسته‌هاى خرما . النَّوَائِب - [ نوب ] : حادثه‌هاى خوب يا بد ؛ « نَوَائِبُ الرَّعيَّةِ » : آنچه از كار كه پادشاه بر رعيت و يا ملت خود مقرر نمايد مانند ساختن پلها و راهها و جز آن . النَّوَائِع - [ نيع ] : شاخه‌هاى خم و كمان شده .