فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
927
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
دست او دانه باد كرده درآمد يا در اثر كار ميان پوست و گوشت وى آب جمع شد . النَّفْط - مرادف ( النِّفْطَة ) است ، نفت و يا پترول ، چوبهاى كبريت كه با سائيدن روشن مىشوند و در زبان متداول ( شَحَّيطَةٌ يا كبريتة ) نام دارد . النِّفْط - مرادف ( النَّفْط ) و به معناى نفت است . النَّفَطَان - حالتى بسان سرفه كه به هنگام خشم ايجاد مىشود . النَّفْطَة - چاه پر از آب كه با دست مىتوان از آن استفاده نمود ، آبله ، يك دانه چوب كبريت . النِّفْطَة - چاه پر از آب كه با دست مىتوان از آن استفاده نمود ، آبله . النُّفَطَة - آنكه زود خشمگين شود . النَّفِطَة - مرادف ( النِّفْطَة ) است . نَفَعَ - نَفْعاً ه بكذا : به او سود رسانيد . النَّفْع - منفعت ، سود ، استفاده از هر چيزى خوب . النَّفْعَة - ج نَفَعَات : يك بار استفاده و سود ، چوبدستى . النِّفْعَة - ج نِفْع و نِفَع : اسم نوع از ( نَفَعَ ) است ، پوست دباغى شده كه در مزايده قرار گيرد . النَّفْعِيّ - پيرو مذهب ( النَّفْعِيّة ) ست . النَّفْعِيَّة - مذهب و يا عقيدهء كسانى است كه به تنهائى منفعت و سود را ملاك عمل قرار مىدهند . نَفَقَ - - نَفَاقاً الشيءُ : آن چيز به مصرف رسيد و تمام شد و يا اينكه كم شد ، - البيعُ : فروش رواج يافت و خوب شد ، - تِ السوقُ : بازار رواج يافت و تجارت رونق گرفت ، - نُفُوقاً الرجُلُ او الدّابَّةُ : آن شخص يا ستور تلف شد و از بين رفت ، - الجَرْحُ : زخم پوست انداخت ، - نَفَقاً اليربوعُ : موش صحرائى از سوراخ خود بيرون آمد . نَقِقَ - - نَقَقاً الشيءُ : آن چيز به مصرف رسيد و تمام شد و يا كم شد ، - اليربوعُ : موش از سوراخ خود بيرون آمد . نَفَّقَ - تَنْفِيقاً [ نفق ] البضاعةَ : كالاى تجارت را ترويج كرد ، - اليربوعُ : موش از سوراخ لانه اش بيرون شد . النَّفَق - ج أَنْفَاق : تونل ، راهرو زير زمينى ، تونل راه آهن . النَّفِق - آنكه با شتاب از هر چيزى خود را بدور كند . النُّفَقَاء - مرادف ( النُّفَقَه ) است . النُّفَقَة - يكى از سوراخهاى پنهانى موش صحرائى كه آن را نشان ندهد . النَّفَقَة - ج نَفَقات و نِفَاق و أَنْفَاق : اسم است از ( الِانْفَاق ) ، آنچه از پول كه به مصرف رسد ؛ « على نَفَقَتِه » : به حساب او ، به عهدهء او . نَفَلَ - - نَفْلًا : سوگند ياد كرد ، - الرجُلَ : به آن شخص نيكى و در راه رضاى خدا كمك كرد ، - القائدُ الجندَ : فرمانده غنيمت بدست آمده را براى سربازان تعيين كرد ، - الرجُلَ عن نَسَبه : او را از نسبى كه داشت نفى نمود . نَفَّلَ - تَنْفِيلًا [ نفل ] ه : بيش از سهمى كه استحقاق داشت به او اعطا نمود ، او را سوگند داد ، ، - ه النَّفَلَ : به او بخشيد و عطا كرد ، - عَنْ فُلان : بجاى او پرداخت . النَّفْل - كار خيرى كه انجام آن واجب نباشد ، عمال حسنه و مستحب . النُّفَل - سه شب از ماه قمرى كه پس از ( الغُرَر ) آيد . و ( الغُرَر ) عبارت از سه شب اول هر ماه است . النَّفَل - ج نِفَال و أَنْفَال : غنيمت ، هبه ، كثرت و زيادت ، - ن : نام گياهى است سالانه كه برگهاى آن سه گوش از رستهء ( القَطانيات ) است ، داراى گلهاى سفيد يا سرخ و يا زرد و خوش بو ، خوراك دام و ستور بويژه اسب است . گلهاى آن داراى مواد قندى است كه زنبور عسل از آن استفاده مىكند . النَّفَلَة - ( ن ) : واحد ( النَّفَل ) است . النَّفْنَاف - [ نفنف ] : فضاى ميان دو كوه ، دور ، و در زبان متداول به معناى برف نازك است . النَّفْنَف - ج نَفَانِف [ نفنف ] : هوا ، ميانهء زمين و آسمان ، هر فضائى كه ميان دو كوه باشد ، ميان بالا و پائين ديوار ، فاصلهء ميان لب چاه تا ته چاه ، دامنهء يخ بسته كوه . بيابان ، دور . النَّفُوح - من النوق : ماده شترى كه بدون دوشيدن . شير از پستانش بيرون مىريزد ، - من القِسِيّ : كمانى كه تير را دور مىپراند ؛ « ريحٌ نَفُوحٌ » : بادى كه بسيار تند و سخت بوزد . النُّفُوذ - مص ، اثر گذاشتن . النَّفُوذ - مرادف ( النَّفَّاذ ) است . النُّفُور - مص ؛ « يَوْمُ النُّفُورِ » : مرادف ( يوم النَّفْر ) است . النَّفُور - مرادف ( النّافِر ) است . النُّفُورَة - « نُفُوْرَة الرجُلِ » : خانواده و فاميل مرد و كسانى كه هواخواه او مىباشند . النَّفُوس - حسودى كه چشم داشت به دارائى ديگران دارد . النَّفُوع - ج نُفُع : آنكه بسيار منفعت كند . النَّفْي - [ نفي ] : مص ، دور كردن شخص از كشورش به كشورى ديگر ؛ « شاهِدٌ النَّفْيِ » : گواه دفاع ، بر خلاف گواه اثبات . النَّفِيّ - [ نفي ] : مرادف ( المَنْفِي ) است ، آنچه كه ديگ از آب خود بر اثر جوش آمدن بخارج انداز ، آنچه كه آسياب از آرد به اطراف خود پراكنده كند ، آنچه كه سم ستوران از ريگ و جز آن بر افروزند ، آنچه كه باد بر اثر وزيدن نوك درختان را از خاك زدوده كند ، آن قسمت از لشكر كه به سوئى رود ، سپرى كه از برگ نخل تهيه كنند . النَّفَيَان - [ نفي ] : مص ، آنچه از خاك كه وسيله باد از روى شاخههاى درخت پراكنده شود ، اغلب لشكريان كه جدا شده و بسوئى روند . النَّفْيَة - ج نَفَيَات [ نفي ] : يك بار نفى كردن ، سفره اى از برگهاى نخل كه براى خشك كردن گوشت يا پنير در آفتاب بگسترانند ؛ « نَفْيَةُ الشيءِ » : پس ماندهء چيزى كه دور افكنده شود ، بازماندهء چيزى .