فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
919
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
نگهبان كشتزار . النَّطَاسي : مرادف ( النّطَاسِيّ ) است . النِّطَاسِيّ : مرد دانشمند ، پزشك متخصص و حاذق . النَّطَّاط - [ نطَّ ] : آنكه بسيار سير و سياحت كند ، آنكه بسيار جست و خيز كند ، آنكه بسيار حرف پوچ زند ، آنكه مدّعي چيزى است كه ندارد . النِّطَاع - « نِطَاعُ القومِ » : زمين قوم و پيرامون آنها . النَّطَاع - ج نَطَّاعُون : آنكه در سخن خود بسيار غور كند و در كار خود بسيار ماهر باشد ، جلد كنندهء دفاتر ، صحّاف . النُّطَاعَة : لقمه اى كه نيمى از آن خورده شود و نيمى ديگر بر سفره گذارده شود . النَّطَّاف - ج نَطَّافُون : فروشندهء انواع شيرينى و آب ميوه و مانند آن . النُّطَافَة : آبى كم كه در ته دلو يا مشك و مانند آنها ميماند ، قطرهء آب . النِّطَاق - ج نُطُق : پيش بند زنان كه هنگام كار در خانه بر كمر بندند ، كمربند ، حد و فاصله و مجال ؛ « على نِطاقٍ ضيّقٍ » : در حد و فاصلهء بسيار كم ؛ « واسِعُ النِّطاقِ » : چيز فراخ و گشاد ؛ « نِطاق الجوزاء » : نام سه ستاره در ميان جوزاء است كه اعراب آن را ( النَّظْم ) مىنامند . النِّطَاقَة : به معناى ( البِطَاقَة ) است يعنى نامه و يا كاغذ كوچك كه از آنچه كه در آنها نوشته شده گوياست . نَطَحَ - - نَطْحاً ه الثورُ و نحوُه : گاو يا مانند آن به ديگرى شاخ زد ، - فُلَاناً : او را راند و از خود دور كرد . النَّطْح - مص ، در علم ستاره شناسى به معناى دو ستاره در شاخ حمل است . النَّطْحَة : اسم مره از ( نَطَحَ ) است ، جنگ . نَطَرَ - - نَطْراً و نِطَارَةً الكرمَ أو الزرعَ : از كشتزار يا آنگورستان نگهبانى كرد . اين كلمه به معناى ( انْتَظَرَ ) نيز مىباشد . النَّطْرُون : بوره ، اين كلمه يونانى است . نَطِسَ - - نَطَساً : دانشمند شد . النَّطْس : دانشمند ، آنكه در گفتار و پوشاك خود منظم باشد . النُّطُس : پزشكان متخصص و ماهر . النَّطُس : مرادف ( النَّطْس ) است . النَّطِس : مرادف ( النَّطْس ) است . نُطِعَ - نَطْعاً لونُه : رنگ او تغيير يافت . النَّطْع - ج أَنْطَاع و نُطُوع : فرشى از پوست است كه براى بريدن سر يا شكنجهء محكوم در زير او مىگسترانند . النِّطْع - ج نُطُوع : آنچه كه از قسمت بالاى داخل دهان ديده مىشود ، سقف دهان ، - ج انْطَاع و نُطُوع : به معناى ( النَّطْع ) است . النُّطُع : آنان كه بدشوارى در سخنان خود اظهار فصاحت كلام مىكنند . النَّطَع - ج أَنْطاع و نُطُوع : مرادف ( النَّطْع ) است . النِّطَع - ج نُطُوع : مرادف ( النِّطع ) است ، - ج انْطَاع و نُطُوع : به معناى ( النِّطْع ) است . النِّطْعِيَّة - « الحروفُ النِّطْعِيَّة » : حروف نِطعى عبارت از تاء و دال و طاء است . و چون مخرج اين حروف سقف دهان ( النِّطْع ) است لذا بدين اصطلاح ناميده شده است . نَطَفَ - - نَطْفاً و تَنْطَافاً و نَطَفَاناً و نِطَافَةً الماءُ : آب اندك اندك روان شد ، - تِ القِرْبَةُ : مشك آب چكه كرد ، - الماءَ : آب را ريخت ، - ه : بر او پيرايه بست يا او را به عيب متهم كرد . نَطِفَ - - نَطَفاً و نَطَافَةً و نُطُوفَةً : به عيب آلوده شد ، به كار زشت يا منافى عفت متهم شد ، - الشّيءُ : آن چيز فاسد شد ، - الرَّجُلُ : آن مرد از پر خورى و مانند آن گرفتار نفخ و ناراحتى شكم شد . نُطِفَ - نَطَفاً و نُطُوفَةً : به عيب آلوده شد ، مورد اتهام كارى زشت و ناپسنديده قرار گرفت . نَطَّفَ - تَنْطِيفاً [ نطف ] ه : بر او پيرايه بست و يا او را به عيبى متهم كرد ، - الْمَرْأةَ : گوشوارهء مرواريد بر گوش آن زن آويخت . النَّطَف - مص ، عيب ، آشوب و فساد . النَّطِف : نجس ، پليد ، مردى كه مورد شك و شبهه باشد . النُّطْفَة : آب كمى كه در دلو يا مشك و جز آن مانده باشد ، - ج نِطَاف و نُطَف : آب صاف ، آب منى ، دريا . النُّطَفَة - ج نُطَف : گوشواره ، مرواريد صاف و درخشان . النَّطَفَة - ج نُطَف : مرادف ( النُّطَفَة ) است . نَطَقَ - - نُطْقاً و مَنْطِقاً و نُطُوقاً : با صداى بلند سخن گفت ؛ « لم يَنْطِقْ بِكلمةٍ » : يك كلمه سخن نگفت ، - الكِتَابُ : كتاب واضح و روشن مطلب را بيان كرد . نَطَّقَ - تَنْطِيقاً [ نطق ] ه : او را بسخن آورد ، او را كمر بند پوشانيد ، كمر او را با كمربند بست ، - المَاءُ الأَكمَةَ و غيرها : آب تا به نيمهء تپه و جز آن رسيد . النُّطْق - مص ، اين كلمه بر گفتن و تلفظ كردن و يا فهم و ادراك كليات اطلاق مىشود . النَّطِق : مرادف ( النّاطِق ) است . النَّطْقَة : اسم مره از ( نَطَقَ ) است . نَطَلَ - - نَطْلًا الخمرَ : شراب ساخت ، - رأسَ العَلِيلِ بالنَطُول : بر سر بيمار كم كم داروى مايع گرم ريخت . نَطَّل - تَنْطِيلًا [ نطل ] رأْسَ العليل بالنَطُول : سر بيمار را با دار و شست . النَّطْل - مص ، پوستهء انگور ، شيرى كم ، شيرهء تفالهء مويز . النِّطْل : شيرهء تفالهء مويز ، ته ماندهء شراب . النَّطْلَاء : بلا ، پيشامدى سخت . النُّطْلَة : يك جرعه از شراب يا آب يا شير و جز آنها . النَّطْنَاط - ج نَطَانِط و نَطَانِيط [ نطنط ] : كشيده قد و بلند قامت . نَطْنَطَ - نَطْنَطَةً [ نطنط ] : دور شد ، - الرّجُلُ : مسافرت او به طول انجاميد ، - الشيءَ : آن چيز را كشيد . النُّطْنُط - - ج نَطَانِط : مرادف ( النَّطْنَط ) است .