فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

912

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

آزاد كرد ، - فى الأَمْرِ : آغاز به كار كرد . النَّسَم - مص ، جمع ( النَّسَمَة ) است ، - ج أنْسَام : نفس زدن است ، وزش ملايم باد ، بوى شير و چربى ، بينى كه با آن تنفس كنند ، راه كهنه و قديمى و متروك . النَّسْمَة : عرق كردن بدن در حمام و جز آن . النَّسَمَة - ج نَسَم و نَسَمَات : نَفَس انسان ، انسان يا هر جاندار ، برده اعم از مذكر يا مؤنث ، - و در علم پزشكى به معناى بيمارى آسم و تنگى نفس است . النَّسْنَاس - [ نسنس ] ( ح ) : حيوان و هيولاى موهوم كه آن را به شكل انسان تصور مىكنند ، - و در زبان متداول به معناى نوعى ميمون است . النِّسْوَان - [ نسو ] : زنان . النُّسْوَة - [ نسو ] : زنان . النَّسْوَة - [ نسو ] : مص ، يك جرعه شير . النِّسْوَة - [ نسو ] : جمع ( المرأة ) از غير لفظ آن است . النَّسُوف - ج مَنَاسِيف : شترى كه گياه را از ريشه بر كند ؛ « عقبةٌ نَسُوفٌ » : راه دراز و دشوار در گردنهء كوه . النَّسُول : مرادف ( النَّسَّال ) و به معناى دوندهء تندرو و پر توان است . النَّسُولَة - من المواشي : آنچه از دام كه براى جفت گيرى برگزيده مىشوند ، آنكه فرزند بسيار دارد . النِّسُونَ - [ نسو ] : مرادف ( النِّسْوَة ) است . النُّسْوِيّ - [ نسو ] : منسوب به ( النُّسْوَة ) است . النِّسْوِيّ : منسوب به ( النِّسْوَة ) است . نَسِيَ - - نَسىً [ نسي ] : از درد عصب سياتيك شكايت داشت ، - نَسْياً و نِسْيَاناً و نِسَايَةً و نَسْوَةً الشيءَ : آن چيز را فراموش كرد ، از ياد برد . النَّسْي - ج أَنْساء [ نسي ] : آنچه كه فراموش شده باشد ؛ « اصبح نَسْياً مَنْسِيّاً » : به كلى مورد فراموشى قرار گرفت . النِّسْي - ج أَنْسَاء [ نسي ] : مرادف ( النَّسْي ) است . النِّسِي - [ نسي ] : آنكه عصب سياتيك او درد كند . النِّسِيّ - [ نسي ] : بسيار فراموشكار ، آنكه در زمرهء خانوادهء او نباشد . النَّسِيء - [ نسأ ] : بتأخير و عقب انداختن ، شيرى كه در آن آب بسيار باشد . النَّسِيئَة - [ نسأ ] : مرادف ( النُّسْأَة ) و به معناى بتأخير انداختن است . النَّسْيَاء - [ نسي ] : مؤنث ( الأنْسَى ) است ، آنكه از درد عصب سياتيك شكوه كند . النَّسِيب - مص ، ج انْسِبَاء و نُسَبَاء : مناسب ، نزديك ، با نسب ، شِعر و غزل در عشق به زنان النَّسِيَة - [ نسي ] : مؤنث ( النَّسِي ) است . النُّسَيَّة - [ نسو ] : اسم مصغر از ( النِّسْوة ) است ؛ « نُسَيَّات » : اسم تصغير از جمع است . النَّسِيج - ج نُسُج : پارچهء بافته شده . النَّسِيجَة - ج نَسَائِج : مؤنث ( النَّسيج ) است . النَّسِيس - [ نسّ ] : مص ، بازماندهء روح در بدن ، - ج نُسُس : طبيعت ، منتهاى كوشش انسان ، گرسنگى شديد ، نم يا كفى كه بر سر چوب هنگام سوختن پديدار شود . النَّسِيسَة - ج نَسَائِس [ نسّ ] : سرشت و طبيعت ، سخن چينى و فتنه انگيزى ، نم كه بر سر چوب هنگام سوختن پديد آيد . النَّسِيف : اثر گزيدن الاغ ، راز ؛ « شيءٌ نَسِيفٌ » : چيز غربال شده ؛ « كلامٌ نسيفٌ » : سخن پنهانى . النَّسِيفَة : مرادف ( النَّسَفَة ) است . النَّسِيق : آنچه كه مرتب و منظم باشد . النَّسِيك : زر ، سيم ( نقره ) . النَّسِيكَة - ج نَسَائِك : شمش طلا يا نقره و مانند آن ، قربانى . النَّسِيل - آنچه از پشم و يا پر كه موقع چيدن فرو افتد ، عسل آب كرده و بدون موم . النسيلَة : فرزند ، واحد ( النسيل ) است ، فتيله ، عسل آب كرده و بدون موم . النَّسِيم - مص ، - ج نِسَام : باد ملايم و نرم ، روح ، عرق بدن . النِّسْنِين - [ نسو ] : مرادف ( النِّسْوَة ) است . نَشَّ - - نَشّاً و نَشِيشاً [ نَشّ ] النبيذُ : شراب جوشيد ، - الماءُ فى الكُوز الجَديد : آب در كوزهء نو صدا كرد ، - اللَّحمُ : صداى گوشت در ديك يا ماهيتابه شنيده شد ، - الغديرُ : آبگير آب را در خود فرو برد ، - الرُّطبُ : خرما خشك شد ، - تِ اللَّحْمَةُ : گوشت آب چكانيد ، - الإناءُ عند العامّة : ظرف از آنچه كه در آن بود تراوش كرد ، - - نشّاً المِسْكَ و نحوَه : مشك را كوبيد و گرد كرد ، - الشيءَ : آن را مخلوط كرد ، - الدابَّةَ : ستور را با نرمش و ارفاق راند . النَّشّ - [ نشّ ] : مصدر است ، نيمهء هر چيزى ، - و در زبان متداول به معناى نم ديوار از باران است . نَشَّى - تَنْشِيَةً [ نشو ] الثوب : نشاسته بر لباس خود زد . النَّشَا - [ نشو ] : نشاسته ، - ج أنْشاء : وزش بوى خوش باد ، بوى خوش عموماً . النَّشَاء - [ نشو ] : نشاستهء گندم . النُّشَّاب : تيرها . النَّشَّاب : آنكه جنگافروز بسيار باشد ، تيرانداز . النُّشَّابَة - ج نَشَاشِيب : يك دانه تير . النَّشَاة - ج نَشاً [ نشو ] : درخت خشك . النَّشَّاح - من الآنية : ظرف پُر و لبريز . النَّشَّاد : آنكه بدنبال گمشده باشد . النُّشَادِر - ( ك ) : نشادر . ماده ايست قليائى و داراى طعمى تيز - اين كلمه فارسى است . النُّشَارَة : خاك ارّه . النَّشَاز : جاى بلند و مرتفع . النَّشَّاش - [ نشّ ] : بر وزن فَعّال اسم مبالغه است ، كاغذ مركب خشك كن . النَّشَّاشَة - أرْضٌ نَشَّاشَةٌ « : زمينى كه خاك آن خشك نشود و گياه در آن نرويد . النُّشَافَة : آبى كه خشك شده باشد ، كف كه هنگام دوشيدن شير بر روى آن قرار گيرد ، غذاى داغ كه از ديگ بردارند . النَّشَّافَة : حوله ، پارچه يا دستمال كه با آن آب را خشك كنند . النَّشَّال : دزد زبردست ، جيب بر . النَّشَاوِيَّةَ - [ نشو ] ( ط ) : نوعى غذا كه از