فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

901

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

شد ، - نُجُوداً الأمرُ : روشن و آشكار شد ، - الشّيءُ مِنَ الأمرُ : آن چيز از زمين خارج شد ، - البَدَنُ عَرَقاً : عرق از بدن روان شد - - نَجَداً الرجُلُ : از فرط كار يا ناراحتى عرق كرد . نَجِدَ - - نَجَداً : خسته شد ، خوار و فروتن شد . نَجُدَ - نَجْدَةً و نَجَادَةً : دلاور و قاطع در امرى كه ديگرى از انجام آن ناتوان باشد گرديد . نُجِدَ - نَجْداً الرجُلُ : آزرده و غمگين شد . نَجَّدَ - تَنْجيداً [ نجد ] الرجُلُ : دويد ، - الدّهرُ فلاناً : روزگار او را آزموده كرد ، - البيتَ : خانه را آراست و تزيين كرد ، - النجَّادُ الفَرْشَ : لحاف دوز تشك و بالش را دوخت و آماده كرد . النَّجْد - مص ، راه و زمين بر آمده و بلند ، پستان ، غم و اندوه . دليل كاردان ، زمينى كه در آن درخت نباشد ، - منَ الأمور : كار آشكار و روشن ، - ج أنْجدُ و نُجُد و نجَاد و نُجُود و أنْجاد و انْجِدَة : زمين بلند و مرتفع ، - ج نِجَاد و نُجُود : وسيلهء آراستن خانه از قبيل فرش و موكت و انواع بالش ؛ - « رجُلٌ نَجْدٌ » ج انْجاد : دلير و قاطع در كارى كه ديگرى از عهدهء آن بر نيايد ، پاسخگوى فورى به آنچه كه از او بخواهند . النُّجُد - « رَجُلٌ نُجُدٌ » ج أَنْجَاد : مرادف ( نَجِدٌ ) است . النَّجُد - ج نُجُد من الإبل وَالأُتُن : شتران و الاغهايى كه در راه به جلو رفته‌اند . النَّجَد - ج أَنْجَاد : عرق بدن ، كالا و اسباب و اثاث خانه از قبيل فرش و پرده . النَّجِد - آنكه در اثر كار و يا اندوه عرق كند ؛ - « رجُلٌ نَجِدٌ » ج انْجاد : دلاور و قهرمان و قاطع در امرى كه ديگرى نتواند انجام دهد ، پاسخگوى فورى به آنچه كه از او خواسته شود . النَّجْدَة - مص ، ج نَجَدات : اسم مرّه ، دلاورى ، جنگ ، سختى و ترس ، به يارى كسى شتافتن . نَجَذَ - - نَجْذاً ه : آن را با دندان عقل گاز گرفت ، بر او اصرار ورزيد . نَجَّذَ - تَنْجِيذاً [ نجذ ] ه : او را آزمود ، - تْه الْبَلايا : بلا و مصيبت بر او وارد شد ، - تْه التّجاربُ : تجربه‌ها ويرا آزموده كرد . نَجَرَ - - نَجْراً اليومُ : روز گرم شد ، - الماءَ : آب را با سنگهاى گداخته گرم كرد ، ، - الخشبَ : چوب را راست و هموار كرد ، - الرجُلَ : او را زد و دور كرد ، - الإِبلَ : شتران را برانيد ، - الشيءَ : قصد چيزى كرد . نَجِرَ - - نَجَراً : به بيمارى ( النَّجَر ) تشنگى شديد دچار شد . النَّجْر - مص ، گرما ، اصل و نژاد ، حسب و نسب ، رنگ . النَّجَر - تشنگى شديد است كه شتران و جز آنها بدان دچار مىشوند . و هر چه آب بنوشند سيراب نمىشوند . النَّجْرَى - « إِبلٌ نَجْرَى » : شترانى كه دچار به تشنگى شديد شده‌اند . النَّجْرَان - تشنه ، پاشنهء در . النَّجِرَة - « إِبلٌ نَجِرَة » : شترانى كه دچار به بيمارى تشنگى شديد شده‌اند . نَجَزَ - - نَجْزاً الحاجةَ : نيازمندى را برآورد ، - الوَعدُ : عهد و پيمان بسر رسيد ، بپايان رسيد ، - بِالْوَعدِ : وعده را بسر رسانيد ، - نَجَزاً الشّيءُ : آن چيز تمام شد و از بين رفت . نَجِزَ - - نَجَزاً الشيءُ : آن چيز تمام شد و از بين رفت ، نابود شد ، - الكَلامُ : سخن بريده شد . نَجَّزَ - تَنْجِيزاً [ نجز ] الحاجةَ : نياز را بر طرف كرد ، - الشّيءُ : آن چيز نزديك بپايان رسيد ، - فى عمله : كار را نزديك بپايان رسانيد . النَّجْز - انجام كار . نَجِسَ - - نَجَساً : نجس و ناپاك شد . نَجُسَ - - نَجَاسَةً : مرادف ( نَجِسَ ) است . نَجَّسَ - تَنْجيساً [ نجس ] ه : آن را نجس كرد ، - الصَّبِيَّ و له : بر گردن كودك تعويذ و دعا بست . النُّجُس - دعا و تعويذ نويسان . النَّجُس - ج أَنْجَاس : نجس . النَّجِس - ج أَنْجَاس : ناپاك و نجس ؛ - « داءٌ نَجِسٌ » : درد بىدرمان . نَجَشَ - - نَجْشاً الشيءَ : بدنبال آن گشت و انتقامجوئى نمود ، دربارهء آن كاوش نمود ، پس از پراكندگى آن را جمعآورى نمود ، - الصّيْدَ : شكار را از جائى بجاى ديگر كشانيد ، - النّارَ : آتش روشن كرد ، ، - الحَديثَ : سخن را پراكند ، - فِى البيع : خريدار قيمت كالا را در مزايده بالا برد ، - نَجْشاً و نجَاشَةً : شتاب كرد . النَّجَش - اسم است از ( نَجَشَ ) در معاملهء فروش . نَجَعَ - - نُجُوعاً الطعامُ في الإنسان : غذا گوارا بود و فايده بخشيد ، - فيه الدّواءُ أو الطَّعام او الكلامُ : دارو يا غذا يا سخن و گفتار در او اثر گذاشت و سودمند بود ، - الإِبلَ النجُوعَ و بالنَجُوع : شتران را آب پاك و گوارا نوشانيد ، - القومُ الكَلأَ : در طلب گياه به جاهاى پر علف و گياه رفتند ، - البلدَ : به شهر آمد . نُجِعَ - الصبيُّ لبنَ الشاةِ أو بلبنِ الشاةِ : كودك با شير گوسفند تغذيه شد . نَجَّعَ - تَنْجِيعاً [ نجع ] الطعامُ في الإنسان : غذا گوارا بود و فائده بخشيد ، - فيه الدّواءُ او الطَّعامُ او الْكَلَامُ : دارو يا غذا يا سخن در او اثر بخشيد . النَّجْع - ج نُجُوع : خانه يا چادر كه از موى و پشم نصب كنند . يك بيت شعر . النُّجْعَة - ج نُجَع : بدنبال آب و گياه رفتن . اين كلمه اسم است از ( النُّجُوع ) ؛ - « خرجوا لِلنُجْعَة » بدنبال آب و گياه رفتند . نَجَفَ - - نَجْفاً النجِيفَ : تير را تراشيد ، - الشّجرةَ : درخت را از بيخ كند ، - الشاةَ : گوسفند را خوب دوشيد بطوريكه پستانش را خالى كرد . نَجَّفَ - تَنْجِيفاً [ نجف ] تِ الريحُ الكثيبَ أو الرملَ : باد خاك و ماسه را با خود برد ، - لِفُلانٍ نُجْفَةً من اللَّبَن : براى او مقدار