فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

749

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

شد و خود را نگرفت . اين تعبير در زبان متداول رايج است . اللَّبْطَة - اسم مره از ( لَبَطَ ) است . اللَّبَطَة - اسم است از ( الْتِبَاط ) . لَبَعَ - لَبْعاً : با پرخورى غذا خورد . اين كلمه در زبان متداول رايج است . لَبَقَ - - لَبْقاً الشيءَ : آن را نرم كرد . لَبِقَ - - لَبَقاً : با مهارت شد ، فروتن و خوش اخلاق شد ، - الثَّوبُ و نحوُه بِفُلان : جامه بر فلانى برازنده شد . لَبُقَ - - لَبَاقَةً : فروتن و خوش اخلاق شد ، - الثَّوبُ و نحوه بفلان : جامه يا مانند آن بر فلانى برازنده و شايسته شد . لَبَّقَ - تَلْبِيقاً [ لبق ] الشيءَ : آن چيز را نرم كرد ، - له الثَّوبَ و نَحوَه : جامه را بر او پوشانيد تا ببيند كه اندازه و برازندهء اوست يا نه ، - لَه اسماً : در زبان متداول به معناى او را لقب داد مىباشد . اللَّبق - خوش اخلاق و مهربان و فروتن . اللَّبِقَة - مؤنّث ( اللَّبِق ) است . لَبَكَ - - لَبْكاً الأَمرَ أو الشيءَ : آن كار يا آن چيز را در هم آميخت ، - الثّريدَ : تريد را آماده كرد تا بخورد ، - القومُ بَيْنَ الشَّاءِ : آن قوم ميان گوسفندان آميخته شدند . لَبِكَ - - لَبَكاً الأَمرُ : آن امر آميخته و مشكوك و دگرگون شد . لَبَّكَ - تَلْبِيكاً [ لبك ] : مُرادف ( لَبَكَ ) است ، - ه به : در زبان متداول به معناى كار را بر او دشوار كرد و او را در اشتباه انداخت . اللَّبْك - چيز مخلوط و در هم آميخته . اللَّبِك - من الأُمور : كار در هم آميخته و مشكوك . اللَّبْكَة - مُرادف ( اللَّبْكَ ) است ؛ « وَقَعَ فِى لَبكَة » : در وضع آشفته اى قرار گرفت . اللَّبَكَة - يك لقمه از تريد . اللَّبْلَاب - [ لبلب ] ( ن ) : گياهى است كه بر درخت مىپيچد و داراى گلى زرد رنگ و برگ آن مانند لوبيا است و داراى دانه اى خوردنى است ، نيلوفر صحرائى كه در خاورميانه كشت مىگردد ؛ « لَبْلَابُ الْحُقُولِ » كه نام ديگر آن ( العَصَب ) است . گياهى است كه بين ساير گياهان رشد مىكند و براى آنها زيان آور است . اللَّبْلَبَة - [ لبلب ] عند العامَّة : گفتار پوچ و درهم و بر هم و ممكن است تحريفى از ( بَلْبَلَة ) باشد . لَبَنَ - - لَبْناً فلاناً بالعصا : با چوبدستى او را به سختى زد ، - الرَّجُلَ : او را شير خورانيد ، - - لَبْناً الرَّجُلُ : آن مرد بسيار خورد . لَبِنَ - - لَبَناً تِ الشاةُ : شير گوسفند زياد شد ، - الرَّجُلُ : گردن او از سختى بالش درد گرفت . لَبَّنَ - تَلْبِيناً [ لبن ] : براى ساختمان آجر ساخت ، - الشَّىءَ : چيزى را چهار گوش به شكل آجر در آورد . اللِّبْن - آجر گلى چهار گوش . اللَّبَن - مص ، ج الْبَان : شير كه از پستان زنان يا حيوانات ماده بدست آيد ؛ « لَبَنُ الشَّجرةِ » : آب و يا مايع كه از درخت بيرون آيد . اللَّبِن - شير دوست ، نوشندهء شير ، خشت و آجر چهار گوش كه براى ساختمان سازند ؛ « لَبِنُ الْقَمِيصِ » : خشتك جامه . اللَّبِن - مرادف ( اللِّبْن ) است . اللُّبْنَى - ( ن ) : درختى كه شيرهء آن مانند عسل است ؛ « عَسَلُ اللُّبْنَى » : شيره ى درخت كه از آن چكيده مىشود . اللَّبْنَة - ماست كه آب آن گرفته شده باشد . اللَّبَنَة - فرآورده‌هاى شيرى ( لَبَنِيَّات ) . اللَّبِنَة - زن شيرده ، واحد ( اللَّبِن ) است ( يك آجر گلى ) . اللَّبْنِيَّة - ( ط ) : غذائى كه از شير و برنج و گوشت آماده شود . اللَّبْوَة - [ لبأ ] ( ح ) : مُرادف ( اللَّبُؤة ) است ( شير ماده ) . اللِّبْوَة - [ لبأ ] ( ح ) : مُرادف ( اللَّبُؤَة ) است . اللِّبُوَة - [ لبأ ] ( ح ) : مُرادف ( اللَّبُؤَة ) است . اللَّبُوس - پوشاك ، زره ، آنكه جامهء بسيار دارد . اللُّبُوسَة - مُرادف ( اللُّبْسَة ) است . اللَّبُوسَة - مُرادف ( اللُّبْسَة ) است . اللَّبُون - شير دوست ، شير خوار ، - ج لِبَان و لِبْنَ و لُبْن و لُبُنْ و لَبائِن : ماده حيوان شيرده ؛ « حيوانٌ لَبُون » : حيوان شيرده . اللَّبُونَة - ج لِبَان و لِبْن و لُبْن و لُبُن و لَبَائِن : زن شيرده يا حيوان مادهء شيرده . لَبِيَ - - لَبْياً [ لبي ] من الطعام : بسيار غذا خورد . اللَّبِيب - ج أَلِبَّاء [ لبّ ] : خردمند ؛ « رَجُلٌ لَبِيبٌ » : خردمند و استوار و پا بر جا . اللَّبِيبَة - ج لَبِيبَات و لَبَائِب : مؤنث ( اللَّبِيب ) است . اللَّبِيد - توبره ، كيسهء پشمى يا كيسه كه از موى ساخته شده باشد ، - ( ح ) : پرنده اى كه همواره بر روى زمين مىماند و نمىپرد مگر با پرانيدن . اللَّبِيس - مثل و مانند ، پيراهن ؛ « قَمِيصٌ لَبِيسٌ » : جامهء كهنه كه بسيار پوشيده شده باشد . اللَّبِيق - مرادف ( اللَّبِق ) است . اللَّبيقَة - مؤنّث ( اللَّبِيق ) است . اللَّبِيك - « أمْرٌ لَبِيكٌ » : مُرادف ( لَبِكٌ ) است . لَبَّيْكَ - [ لبّ ] : تعبير ( لَبَيّكَ ) به معناى گوش به فرمان تو هستم يا زير فرمان توام مىباشد . تثنيه اين تعبير براى تأكيد است و نصب آن به علت مفعول مطلق بودن است . اللَّبِين - ستور كه با شير تغذيه شده باشد ، بسيار شير دهنده . اللَّبِينَة - مؤنّث ( اللَّبِين ) است ، پر شير . لَتَّ - - لَتّاً الشيءَ : آن چيز را كوبيد و آرد كرد ، آن را بست و پيچيد ، - السَّوِيقَ : آرد را با آب يا روغن مخلوط نمود ، - الْمَاءُ الثّيابَ و غيرَها : آب جامه‌ها و جز آن را خيس كرد ، - و در زبان متداول به معناى سخنان پوچ و بيهوده بسيار گفت مىباشد .