فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

585

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

و نَحْوَه : زخم را پانسمان و ضد عفونى كرد ، - ادارَةً او هَيْئَةً : اداره و يا سازمانى را پاك سازى و افراد فاسد آن را اخراج كرد . الطُّهْر - مص ، پاك شدن از حيض ( عادت ماهانه ) . الطَّهِر - ج طَهِرُون : آنكه پاكيزه و پاك باشد . الطُّهْرَة - پاكيزگى ، شستشوى با آب . الطَّهُور - مص ، آنچه كه با آن شستشو و طهارت كنند . الطَّهِير - ج طَهَارَى : مرادف ( الطَّاهر ) است . طَوَى - - طَيَّا [ طوي ] الثوبَ : جامه را پيچيد ، - الحَديثَ : گفته را كتمان كرد ، - كَشْحَه عَلَى الأَمر : بر آن كار پايدارى كرد ، - البِئْرَ : چاه را با سنگ ساخت ، - البِسَاطَ بِمَا فيه : موضوع را خاتمه يافته تلقى كرد ، - صفحَتَه : كار را بپايان رسانيد و آن را رها كرد ، - البِلادَ : شهرها را پيمود ، - اللَّه عُمْرَه : خدا او را مرگ دهد ، - نَهَارَه صَائِماً : روز خود را با روزه بسر برد ، - السَّيْرُ فلاناً : راه پيمودن آن مرد را لاغر كرد . الطُّوَى - [ طوي ] : چيزى كه تا وَيا خَم شده باشد . الطَّوَى - [ طوي ] : مَشكِ آب ، گرسنگى ؛ « عَلَى الطَّوى » : با شكم خالى و گرسنه ، مفرد ( الأَطواءَ ) است . الطِّوَى - [ طوي ] : مرادف ( الطوَى ) است . الطَّوَائِح - [ طوح ] : چيزهائى كه پرتاب و رها مىشوند . الطَّوَّاب - [ طوب ] : آجر ساز . الطَّوَارِف - [ طرف ] : چشمها ، « طَوَارفُ الخِبَاء » : گوشه‌هاى چادر كه براى نگاه كردن به خارج افراشته مىشود ؛ « طَوارِفُ القَرائِح » : خاطره‌ها و چيزهاى شنيدنى . الطَّوَاعة - [ طوع ] : رضايت و انقياد ، اسم مصدر از ( الطَّوع ) است . الطَّوَاعِيَة - [ طوع ] : اطاعت ؛ « فُلانٌ حَسَنُ الطَّواعِيَة » : فلانى خوب شنو و مطيع است . الطَّوَاغِي - [ طغو ] : بُت خانه‌ها . الطَّوَاغِيت - [ طغو ] : مرادف ( الطَّوَاغِي ) است . الطَّوَّاف - [ طوف ] : آنكه بسيار طواف كعبه كند ، خدمتگزار ، دارندهء ديوار گلى ، آنكه ديوار گلى بسازد . الطَّوَّافَة - [ طوف ] : مؤنّث ( الطَّوّاف ) است ، فتيلهء روشنى كه در شب با آن گشت زنند . الطُّوَال - [ طول ] : بلند قامت ، مرادف ( الطَّويل ) است . الطَّوَال - [ طول ] : روزگار ؛ « لا افْعَلُه طَوَالَ الدَّهر » : در زندگى خود اين كار را نكنم ؛ « طَوَالَ النَّهار » : در تمام روز ؛ « طَوالَ السَّنَة » : در تمامى سال . الطُّوَّال - [ طول ] : بسيار بلند قامت . الطُّوَالَة - [ طول ] : مؤنّث ( الطُّوال ) است . الطَّوَّالَة - [ طول ] : دو چوب درازى كه پايين آنها جاىِ پا باشد و با آن يكنوع بازى ( راه رفتن روى چوب ) انجام مىشود . طَوَّبَ - تَطْوِيباً [ طوب ] رجُلَ اللَّه : خدا او را در زمره كسانى كه داراى سعادت ابدى مىباشند قرار داد . الطوب - [ طوب ] : آجر پخته . الطُّوْبَى - [ طيب ] : مؤنّث ( الأَطَيب ) است ، غبطه و سعادت ؛ « طُوبَى لَكَ » : خوش باشى و نيكبختى بر تو گوارا باد . الطُّوباوِيّ - [ طوب ] : آنكه داراى سعادت هميشگى و دائم مىباشد ، مرد نكونام . الطُّوْبَة - [ طوب ] : يك دانه آجر . الطُّوْبُوغرافيا - وصف زمين و آنچه در او از معادن و منابع مىباشد ( يونانى ) است . طَوَّحَ - تَطْوِيحاً [ طوح ] ه : او را سرگردان و آواره كرد ، - الشَّىءَ : آن را گم كرد ، - بِه : او را وادار به كارهاى خطرناك كرد ، او را به هوا انداخت . الطَّوَح - [ طوح ] : دور . الطَّوْد - ج أَطْوَاد و طِوَدَة [ طود ] : كوه بزرگ و پردامنه . طَوَّرَ - تَطْوِيراً [ طور ] الشيءَ : آن چيز را از گونه اى به گونه اى بهتر درآورد . الطُّور - [ طور ] : كوه ، داخل خانه ، آنچه كه برابر با چيز ديگرى يا اندازه آن باشد . الطَّوْر - [ طور ] : مص ، - ج أَطْوار : حالت ، وضعيت ، اندازه و حدّ ، هيأت و چگونگى ، مانند و همسان ؛ « فى طَوْرِ النَّقَاهة » : در حال بهبودى ؛ « النّاسُ اطوار » : مردم به اصناف مختلف مىباشند ؛ « جاوز طَوْره » : از حد خود تجاوز كرد ؛ « اتَيْتُه طَوْراً بَعْدَ طَور » : گاه گاهى نزد او رفتم . ؛ « طَوْراً . . . طَوْراً » : زمانى و زمان ديگرى . « غَريبُ الأَطْوَار » : آنكه رفتار عجيب و غريب دارد . الطُّورَانيّ - [ طور ] : فرد وحشى از مَردم و يا پرندگان . الطُّورْبِيل - و يقال له أيضاً الطورْبيد : توربيد ، موشكهاى دريايى كه بوسيلهء قايقهاى تندرو به هدف دريايى مىزنند اين كلمه ايتاليايى است . الطُّورِيّ - [ طور ] : فرد و يا پرنده ى وحشى . طَوَّسَ - تَطْوِيساً [ طوس ] ه : آن را زينت داد و زيبا كرد ، - المُصَوِّرُ : نقاش شكل طاووس كشيد . طَوَّعَ - تَطْوِيعاً [ طوع ] ه : او را ملزم به اطاعت كرد ، - تْ له نَفْسُه كَذا : به خود اجازه انجام كار را داد . الطَّوْع - [ طوع ] : مص ، فرمانبردار « هُوَ طَوعُ يَدوك » : او در اختيار و فرمانِ تو مىباشد ؛ « طَوعاً اوْ كَرْهاً » : با رضايت يا بدون رضايت چه بخواهد چه نخواهد ؛ « طَوعُ امْرِكَ » : در اختيار تو . طَوْعِياً - [ طوع ] : با اختيار ، با رضايت . طَوَّفَ - تَطْوِيفاً و تَطْوَافاً [ طوف ] ه : او را طواف داد ، - بِالشَّيءِ و حَولَه : به طرف آن بسيار طواف نمود ، - فِى البِلادَ : در شهرها سياحت نمود ، - النّاسُ اوِ الْجَرَادُ : مردم يا ملخها مانند طوفان زمين را پر كردند . الطَّوْف - [ طوف ] : آنچه كه بر روى آب درآيد ، مشكهاى پر از باد يا چوبهائيكه به هم بندند و بر روى آب اندازند و بوسيلهء آن