فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

543

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

ص الصّاد ص - حرف چهاردهم از حروف مبانى ( الفبائى ) است و از حروف اسَلِي و داراى شماره 90 از حساب جُمّل ( ابجد ) مىباشد . الصَّائِب - ج صِيَاب [ صوب ] : فا ، درستكار و راستكار الصَّائِح - [ صيح ] : فا ، آنكه با آواز بلند فرياد زند . الصَّائِحَة - [ صيح ] : مؤنث ( الصَّائِح ) است ، زارى و شيون . الصَّائِد - [ صيد ] : فا ، شكارگر ، شكارچى . الصَّائِغ - ج صَاغَة و صُيَّاغ و صُوَّاغ [ صوغ ] : فا ، زرگر . الصَّائِف - [ صوف ] : پشم دار ، پر پشم . الصَّائِف - [ صيف ] : بسيار گرم ؛ « صَيْفُ صَائِفٌ » : تابستان بسيار گرم همچنانكه گفته مىشود : « لَيْلٌ لَائل » : شب بسيار تاريك . الصَّائِفَة - ج صَوَائِف [ صيف ] : مؤنث ( الصَّائِف ) است ، هنگام تابستان ، جنگ و گريز در تابستان ؛ « صَائِفَةُ الْقَوْمِ » : توشه و غذاى مردم در تابستان . الصَّائِم - [ صوم ] : روزه دار ، آنكه از خوردن غذا و نوشيدن آب و سخن و جز آن خوددارى كند ، ج صائِموُنَ و صُوَّام و صُيَّام و صُوَّم و صُيَّم و صِيَام ؛ « يَومٌ صَائِم » روزى كه در آن روزه گرفته‌اند . الصَّائِمَة - [ صوم ] : مؤنث ( الصَّائِم ) است ، - مِنَ الْخَيْلِ : اسبان بدون علوفه ، - مِنَ السَّكَاكِين : چاقوى كند ، - مِنَ الْبَكْرَات : قرقره يا چرخهاى بيحركت و گردش . صابَ - - صَوْباً و مَصَاباً [ صوب ] المطرُ : باران باريد و فرود آمد ، - ه الْمَطَرُ : باران بر او باريد ، - الشَّيءُ : آن چيز از بالا فرو افتاد ، - تِ السَّمَاءُ الأَرضَ : آسمان بر زمين باريد ، - صَوْباً الْمَاءَ : آب را ريخت ، - صَوْباً و صَيْبُوبَةً السَّهْمُ نَحو الرَّميَّة : تير به هدف خورد و اشتباه نرفت ، - صَيْباً السَّهْمُ القِرْطَاسَ : تير به هدف خورد . صابَ - - صَيْباً [ صيب ] : كار را درست انجام داد . اين كلمه متضاد ( اخْطَأَ ) يعنى اشتباه كرد مىباشد . الصَّاب - [ صوب ] ( ن ) : نام گياهى است تلخ كه عصاره و چكيده آن به گونهء شير و تلخ است ، چكيدهء آن درخت . الصَّابِئ - ج صابِئُون و صابِئَة [ صبأ ] : آنكه پيرو دين صابئين است . الصَّابَة - [ صوب ] ( ن ) : يك درخت ( الصَّاب ) است . صابَرَ - صِبَاراً و مُصَابَرَةٌ [ صبر ] ه : در شكيبائى بر او چيره شد . الصَّابِر - فا ؛ « ابُو صَابِر » : كنايه از نمك است . الصَّابغ - فا ، لقب ( يوحناى تعميد ) در مسيحيت مىباشد . الصَّابُورَة - چيز سنگينى است كه در ته كشتى مىريزند تا سنگين شود و از تمايل به راست و چپ جلوگيرى و توازن كشتى حفظ گردد . الصَّابُورِيَّة - زنبيلى كه دهانهء آن پهن و پائين آن تنگ است و براى خاكبردارى از آن استفاده مىشود . اين كلمه در زبان متداول رايج است . الصَّابُون - صابون ، ماده اى پاك كننده كه با آن شست و شوى كنند . اين كلمه فارسى است و عربى آن ( الْغَاسُول ) مىباشد . الصَّابُونَة - يك قالب صابون . الصَّابُونِيّ - سازنده و يا فروشندهء صابون . الصَّابُونِيَّة - گياهى است از قَرَنْفُلِيَّات كه گلهاى زياد مانند قرنفل مىدهد مركز اين گياه در تركيه و يونان است و در سراسر اروپا موجود است . در گذشته از ريشه‌هاى اين درخت براى شست و شو استفاده مىشده است . الصَّابِي - [ صبو ] : فا ، آنكه به حالت بچگى و نادانى گرايش نمايد . الصَّابِيَة - مؤنث ( الصَّابى ) است . صاتَ - - صَوْتاً [ صوت ] : از خود صدا درآورد ، صدا زد . الصَّات - صداى پر قدرت ، نام نيك . الصَّاج - طبق آهنى گود كه با آن بر روى آتش نان پزند . صاحَ - - صَوْحاً [ صوح ] ه : آن را پاره كرد و يا آن چيز را شقه كرد . صاحَ - - صَيْحاً و صَيْحَةً و صِيَاحاً و صَيَحاناً [ صيح ] : فرياد زد ، - بِه : او را صدا زد ، - عَلَيْه : او را تنبيه كرد .