فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
526
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
چپ او را با نيزه زد ، - - شَزْراً الحَبْلَ : ريسمان را تابيد . الشَّزْرَاء - مؤنّث ( الأَشْزر ) است ؛ « عينٌ شَزْرَاءُ » : چشمى كه از فرط خشم سرخ شده باشد . شَسَعَ - - شَسْعاً و شُسُوعاً المنزلُ : خانه دور شد ، - شَسْعاً النَّعْلَ : براى كفش بند ساخت . شَسِعَ - - شَسَعاً به : او را دور كرد ، - تِ النعْلُ : بند كفش پاره شد . شَسَّعَ - تَشْسِيعاً النعلَ : براى كفش بند ساخت . الشِّسْع - ج أَشْسَاع : كناره ى مكان « نَزَلَ بِشِسْعٍ مِنَ الْوَادِي » : كنار دره پياده شد و فرود آمد ، زمين تنگ ، بند كفش ، مال بسيار ، مال كم . الشَّسُوع - ج شُسُع : ( منزلٌ شَسُوعٌ « : خانه ى دور . الشِّشْنَة - نمونه ى كم از چيزى ؛ « شِشْنَةُ الذَّهبِ » : نمونه بردارى از شمش طلا كه با آن ساختههاى طلاى خود را مقايسه كنند . الشَّصّ - ج شُصُوص [ شصّ ] : مترادف ( الشِّصّ ) است . الشِّصّ - ج شُصُوص : آهنى است سر كج كه با آن ماهى شكار كنند و به آن ( السنَّارة ) گويند . شَطَّ - - شَطَّاً و شُطُوطاً [ شطَّ ] : دور شد ، از حق فاصله گرفت ، - فُلاناً : فلانى را تبعيد كرد ، به او ستم كرد ، - في سلعَتِه : قيمت كالاى خود را بالا برد و از حد تجاوز كرد ، - عليه فى قَوله و حُكْمه : در سخن و حكم خود ستم كرد ، - شَطَّاً و شُطُوطاً و شَطَطاً : زياده روى و افراط كرد . الشَّطَّ - مص ، - شُطُوطُ و شُطَّان : ساحل رودخانه يا دريا ، لب شط . الشَّطَائِب - فرقههاى گوناگون ، سختيها . الشَّطَاط - [ شطَّ ] : دورى ، بُعد ، قامت و اندام زيبا . الشِّطَاط - مترادف ( الشطَاط ) است . الشَّطَاطَة - [ شطَّ ] : مترادف ( الشطَّة ) است . شَطَأَ - - شَطأً و شُطُوأً [ شطأ ] : كنار دريا راه رفت ، در ساحل دريا راهپيمائى كرد . الشَّطْء - ج شُطُوء : به معناى ( الشَّاطِئ ) است : لب رودخانه ، - ج أشْطَاء : برگ كِشت ، شاخه ى تازه ى نخل خرما ، - مِنَ الشجرِ : آنچه كه در اطراف ريشه ى درخت رويد . الشَّطَأ - ج أَشْطَاء : برگ كشت ، شاخه ى تازه ى نخل ، - مِنَ الشّجرِ : آنچه كه اطراف ريشه ى درخت رويد . الشُّطْأَة - زكام ، سرماخوردگى . شَطَبَ - - شَطْباً الشيءَ : آن چيز را بريد يا به درازا شكافت ، - ه و شَطَبَ فَوقَه : روى آن را خط كشيد ؛ « شَطَبَ الكَاتِبُ الْعِبَارَةَ » : نويسنده روى عبارت را خط كشيد و آن را باطل كرد ، - الرجُلُ : آن مرد دور شد ، - الرُّمْحُ عَن مُقْلَتِه : نيزه به چشم او نخورد ، - الرجُلُ : از او روى گردان شد . شَطَّبَ - تَشْطِيباً ه : آن چيز را تشريح و قطعه قطعه كرد . الشَّطْب - مص ، - ج شُطُوب : بلند قامت و زيبا ، برگ تازه و سبز شاخه ى خرما . الشُّطْبَة - ج شُطَب : مترادف ( الشطْبَة ) است . الشَّطْبَة - خط كه بر روى كلمه ى غلط كشند ، - ج شُطَب : شمشير ، مِنَ النخْلِ : برگ سبز شاخه ى خرما . الشِّطْبَة - ج شُطَب : نشانه يا خط كه بر روى شمشير و مانند آن كشيده شده باشد . الشُّطَبَة - ج شُطَب : مترادف ( الشِّطْبَة ) است . الشَّطَّة - [ شطَّ ] : « جاريةٌ شَطَّةٌ » : دختر زيبا اندام . الشِّطَّة - [ شطَّ ] : دورى . شَطَحَ - - شَطْحاً الرجُلُ : دور رفت . اين واژه در زبان متداول رايج است ، - عَلى الأَرضِ : از پشت بر روى زمين افتاد . اين واژه نيز در زبان متداول رايج است . شَطَرَ - - شَطْراً الشيءَ : آن چيز را دو نيم كرد ، - بَيتَ الشعْرِ : نيمى از بيت شعر را حذف كرد ، - النَّاقَةَ او الشَّاةَ : ماده شتر يا گوسفند را مقدارى دوشيد و مقدارى را رها كرد ، - شَطْراً و شُطُوراً بصرُه : چشم خود را به گونه اى گرفت مثل اينكه به دو نفر نگاه مىكرد ، - شُطُوراً و شُطُورَةً و شَطَارَةً عَنْهُم : از آنها جدا شد و دور گرديد ، - شُطُوراً تِ الدارُ : خانه دور شد ، - الَيهم : بسوى آنها آمد ، - على اهْلِه : از خانواده ى خويش جدا شد و خود را از آنها دور گرفت ، - شَطَارَةً : با فريب و مكر و حيله شناخته شد . شَطَّرَ - تَشْطِيراً الشيءَ : آن چيز را به دو نيم تقسيم كرد ، - الشِّعْرَ : بر هر بيت شعرى بيتى اضافه كرد ، - النَّاقَةَ و بِالنَّاقَةِ : دو پستان ماده شتر را دوشيد و دو پستان ديگر را رها كرد . الشَّطْر - مص ، - ج اشْطُر و شُطُور : نيمى از چيزى ؛ « شَطْرُ بَيتِ الشِّعرِ » : نيمى از بيت شعر ، پاره اى از چيزى ، براى ماده شتر دو پستان در جلو دو پستان در عقب است و هر جفت آن را شطر نامند ، دورى ، جهت و ناحيه ؛ « شَطَرَ شَطْرَه » : به قصدى كه داشت رفت ؛ « شَطْرَ كذا » : به سوى فلان جا ؛ « حَلَبَ اشْطُرَ الدهر » : تجربه ى روزگار آموخت . الشِّطْرَنْج - ج شِطْرَنْجَات : شطرنج ، بازى شطرنج . اين واژه تعريب شده از فارسى است و داراى ششگونه مهره است كه عبارتند از : شاه ، وزير ، فيل ، اسب ، رخ ، سرباز . شَطْشَطَ - شَطْشَطَةً الشيءُ المائعُ : آن چيز مايع روى زمين به راه افتاد . اين واژه در زبان متداول رايج است ، - تْ اذْيَالُ الثَوبِ : دامن جامه بر روى زمين كشيده شد . اين تعبير در زبان متداول رايج است . شَطَّطَ - تَشْطِيطاً [ شطَّ ] : زياده روى كرد ، - المَرْكَبُ عِندَ الْبَحْرِيّة : و در اصطلاح نيروى دريائي به معناى كشتى در كنار ساحل به زمين چسبيده شد مىباشد . شَطَفَ - - شَطْفاً الرجُلُ : رفت و دور شد ، - عَن الشيءِ : از آن چيز روىگردان شد ، - الثَوبَ و غَيرَه عِندَ العَامّة : و در زبان متداول به معناى جامه و جز آن را شست مىباشد . شَطَّفَ - تَشْطِيفاً الحطبَ : هيزم را ريز ريز