فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

452

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

زاوَجَ - مُزَاوَجَةً و زِوَاجاً [ زوج ] ه : با او آميزش كرد . الزَّاوَرَة - [ زور ] : مترادف ( الزَّاوِرَة ) است . الزَّاوِرَة - [ زور ] : چينه دان مرغ يا پرنده . زاوَلَ - مُزَاوَلَةً و زِوَالًا [ زول ] ه : آن را درمان كرد ، آن را خواست ، آن را طلبيد ، - المِهْنةَ : به آن كار اشتغال ورزيد . الزَّاوُورَة - [ زور ] : چينه دان مرغ . الزَّاويَة - ج زَوَايَا [ زوي ] من البيت : گوشه ى خانه ، - عند الحَجَّارين و النَّجَّارِين و غيرهم : و در نزد سنگتراشان و درودگران و جز آنها ابزارى است دو ضلعى و بهم چسبيده كه ميان آن دو زاويه ى قائمه تشكيل مىشود ، - ( ه ) : گوشه اى كه از تلاقى دو خط مستقيم كه ضلعهاى زاويه ناميده مىشوند حاصل شود و نقطه ى تلاقى دو خط را ( رأسُ الزَّاوِيَة ) يا ( قِمَّةُ الزَّاوِيَة ) نامند ؛ « زَاوِيَةٌ مُسْتَقِيمَة » : زاويه ايست كه دو ضلع آن از نقطه ى رأس در يك سطح مستقيم باشد ؛ « زَاوِيَةٌ قَائِمَة » ( ه ) : نصف زاويه ى مستقيمه است ؛ « زَاوِيَةٌ حَادَّة » ( ه ) : از زاويه ى قائمه كوچكتر است ؛ « زَاوِيَة مُنْفَرِجة » ( ه - ) : از زاويه ى قائمه بزرگتر و از زاويه مستقيمه كوچكتر است ؛ « زَاوِيَةٌ نَافِرَة » ( ه ) : از زاويه ى مستقيمه كوچكتر است ؛ « زَاويَةُ مُنعَكِسَة » ( ه ) : از زاويه ى مستقيمة بزرگتر است ؛ « زَاوِيَة مُنْعَدِمَةِ » ( ه ) : زاويه ايست كه دو ضلع آن بر روى هم قرار گرفته باشند ؛ « زَاويتَانِ مُتَقَابِلَتانِ فى الرّباعِي » ( ه ) : زاويه ايست كه ضلعى به نوك آن نمىرسد ؛ « زَاوِيَتَانِ مُتَقَابلَتَانِ او مُتَقَابِلَتَانِ فى الرَّأْسِ » ( ه ) : دو زاويه است كه ضلع هر يك در امتداد ضلع دوم است ؛ « زَاوِيَتانِ مُتكَامِلَتَانِ » ( ه ) : دو زاويه است كه هر يك متكامل ديگرى است و مجموع آن دو يك زاويه ى مستقيمه تشكيل ميدهد ؛ « زاويتانِ مُتَتَامَّتَانِ » ( ه ) : دو زاويه است كه مجموع آن يك زاويه ى قائمه مىباشد ؛ « زَاوِيَتَانِ مُتَجَاوِرتَان اوْ متَتَالِيَتَانِ » ( ه ) : دو زاويه است با ضلع مشترك ؛ « زَاوِيَةٌ ثُنَائِيَّة او زَوْجِيَّة » ( ه ) : اين زاويه از دو نصف مستوي كه از يك مستقيم خارج شده باشد تشكيل مىشود ؛ « مِنْ زَوَايَا مُخْتَلِفَة » : از جهات مختلف . زايَدَ - مُزَايَدَةً [ زيد ] ه : در فزونى بر او چيره شد . زايَلَ - مُزَايَلَةً [ زيل ] ه : از او جدا و دور شد . الزُّؤَام - [ زأم ] من الموت : مرگ ناگهانى ، مرگ ناپسند و زشت . الزُّؤَان - [ زأن ] ( ن ) : گياهى است علفى از تيره ى نجيليات كه بيشتر در ميان گندم ميرويد و دانه ى آن بسان دانه ى گندم است ولى ريزتر و هرگاه خورده شود خواب آور است . الزُّؤَانَة - ( ن ) : واحد ( الزُّؤَان ) است . زَأْبَرَ - زَأْبَرَةً [ زأبر ] الثوبُ : جامه پُرزدار شد ، - الثَوبَ : پُرز جامه را درآورد . الزُّؤْبُر [ زأبر ] : مترادف ( الزَّئبرَ ) است . الزِّئْبَر - [ زَأبر ] : آنچه كه از درز جامه نمايان شود . زَأَبَقَ - زَأْبَقَةً [ زأبق ] الشيءَ : بر روى آن چيز جيوه ماليد . الزِّئْبَق - [ زأبق ] ( ك ) : جيوه ، اين ماده در برابر سرما مقاومت دارد و تا 40 درجه ى زير صفر منجمد نميشود . از اين ماده براى پر كردن دندان استفاده مىشود ، تركيبات آن سمّى است و در زبان متداول به آن ( الزَّيْبَق ) گويند . الزِّئْبِق - ( ك ) : مترادف ( الزِّئْبَق ) است . زَأَرَ - - زَئِيراً و زَأُراً و تَزْآراً [ زأر ] الأسدُ : شير غريد و از سينه صدا درآورد . زَئِرَ - - زَئِيراً و زَأْراً و تَزْآراً [ زأر ] الأسدُ : مترادف ( زَأَرَ ) است . الزَّئِر - [ زأر ] : « اسدٌ زَئِرٌ » : شيرى كه از سينه صدا بر آورد و بغرّد . الزَّأْرَة - اسم مره از ( زَأْر ) است ، باغ ، جنگل و بيشه ، - مِنَ الابلِ وَالْغَنَم : گروه شتران يا گوسفندان . زَأْمَ - - زَأْماً و زُؤَاماً [ زأم ] : ناگهان مرد ، سخت خورد ، - ه : افْزَعه : او را ترسانيد ، - ه البردُ : سرما بر او سخت شد و در اثر آن لرزيد ، - لي كلمةً : سخنى را مطرح كرد كه نميداند بر حق است يا باطل ؛ « مَا زَأَمَ بِحَرْفٍ » : سخنى نگفت . الزَّأْمَة - [ زأم ] : بسيار خوردن و نوشيدن ، نيازمندى ، واژه ، باد ، صداى سخت ، - مِنَ الطَّعَامِ : غذاى كافى يا ذخيره . الزَّئِير - [ زأر ] : بانگ شير . زَبَّ - - زَبَباً [ زبّ ] : گونه و پيرامون گوش آن مرد پرموى شد . زَبَّى - تَزْبِيَةً [ زبي ] الزبْيَةَ : گودال را كند . الزَّبَّاء - [ زبّ ] : مؤنث ( الأزَبّ ) است . الزَّبَّاب - [ زبّ ] : فروشنده ى مويز . الزَّبَابَة - ( ح ) : موش صحرائى كه در حجم بزرگتر از موشهاى معمولي است و ضرب المثل در دزدى است و ميگويند ( اسْرَق من زَبَابَة ) : او دزدتر از زَبَابه است . الزَّبَاد - نوعى بوى خوش كه از گربه ى زَبَاد بدست آيد ؛ « سِنُّورُ الزَّبَاد أو قِطَّ الزَّبَادِ » ( ح ) : گربه ايست از تيره ى ( زَبَادِيَّات ) كه زير دم آن كيسه اى وجود دارد كه در آن ماده ى خوشبوئى پديد مىآيد . الزُّبَّاد - ( ن ) : گونه اى گياه است ؛ « زُبَّادُ اللَبنِ » : آنچه كه در آن خيرى نباشد . الزُّبَال - آنچه را كه مورچه با دهان حمل مىكند . الزِّبَال - مترادف ( الزبَال ) است . الزَّبَّال - آنكه از خانه‌ها زباله جمع مىكند ، سپور . الزُّبَالَة - آب كم ؛ « ما في البِئر زُبَالة » : در چاه آبى وجود ندارد ، زباله و خاكروبه ى خانه‌ها . الزُّبَانَى - ج زُبَانَيَات [ زبن ] : « زُبَانَى العقربِ » : نيش عقرب كه بر سر دم آنست ؛ « زُبَانَيَا العَقْربِ » : دو شاخ عقرب . زَبَّبَ - تَزْبِيباً العنبَ : انگور را خشك و كشمش كرد ، - الرجُلُ : دهانِ آن مرد از