فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

413

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

ر الرَّاء ر - حرف دهم از حروف مبانى است كه بر آن ( الحَرْفُ الذَّولَقِي ) اطلاق مىشود . راء در حساب جُمَّل ( ابجد ) عبارت از ( 200 ) مىباشد . الرَّاء - [ روأ ] : كف دريا ، - ( ن ) : نام درختى است . راءَى - مُرَاءَاةً و رِئَاءً [ رأي ] يْتُهُ : با او مشورت كردم . الرَّائِب - [ روب ] : فا ، واحد ( الرَّوبَى ) است ، شير غليظ و بسته ، - مِنَ الأمُور : كار آشكار و روشن كه در آن شبهه نباشد ، كارى كه در آن شبه و كدورت باشد . الرَّاءَة - [ روأ ] ( ن ) : واحد گياه ( الرَّاء ) است . الرَّائِج - [ روج ] : رايج ، متداول ، آنچه كه مردم براى خريد آن بشتابند . الرَّائِح - ج رَوْح [ روح ] : فا . الرَّائِحَة - ج رَائِحَات و روائِح [ روح ] : مؤنث ( الرَّائِح ) است ، بوى خوش و ناخوش ، واحد ( الرَّوائِح ) است كه عبارت از بارانها يا ابرهاى شبانگاهى است . الرَّائِد - [ رأد ] : « رائِدُ الضحى » : هنگام بر آمدن خورشيد و گسترش روشنائى آن در نيمه‌ى اول روز است . الرَّائِد - ج رادَة و رُوَّاد و رائِدون [ رود ] : فا ، فرستاده يا نماينده‌ى مردم كه براى بدست آوردن جا و مكان براى قوم رهسپار مىشود ، جاسوس ، دسته‌ى سنگ آسياب ؛ « رَائِدُ الْعَينِ » : خاشاك كه به درون چشم افتد و جابجا شود ؛ « رَائِدُ الفَضَاءِ » : خلبانى كه براى مسافرت به فضاى خارج از زمين آزموده شده باشد . الرَّائِدَة - [ رود ] : مؤنث ( الرَّائِد ) است ، زن پر رفت و آمد به خانه‌هاى همسايگان ؛ « رِيحٌ رَائِدَةٌ » : بادى كه وزش نرم و ملايم داشته باشد . الرَّائِز - ج رازَة [ روز ] : فا . الرَّائِش - [ ريش ] : تير پردار ، ميانجى بين رشوه دهنده و رشوه گيرنده . الرَّائِض - ج راضَة و رُوَّاض و رُوَّض و رائِضون [ روض ] : آنكه كُرّه‌ى اسب را براى راه رفتن و دويدن و غيره آموزش دهد . الرَّائِع - ج رائِعون و رُوَّع [ روع ] : فا ، آنكه از نظر زيبائى و دليرى زبانزد مردم باشد ؛ « كلامٌ رَائِع » : سخن نيكو و شگفت آور . الرَّائِعَة - ج روَائِع و رُوَّع : مؤنث ( الرائِع ) است ؛ « رَائِعَة الشيْب » : آغاز پيرى ؛ « رائِعَةُ النَّهَار او الضُّحَى » : بيشترين قسمت روز ؛ « رَوَائِع الفَنّ » : تحفه‌ى هنر ، زيباترين قسمت هنر . الرَّائِف - [ رأف ] : آنكه بسيار مهربانى كند . الرَّائِق - ج رَوْق و رُوقة [ روق ] : فا . الرَّائِق - [ ريق ] : فا ، خالص ، ناب ، آنكه ناشتا باشد ، آنچه كه ناشتا نوشند ، آنكه چيزى در دست نداشته باشد ؛ « خُبْزٌ رَائِقٌ » : نان خالى و بى نان خورش . الرَّائِم - ج رَوَائِم [ رأم ] : « ناقةٌ رائمٌ » : ماده شترى كه بر بچه‌ى خود مهربان باشد . الرَّائِم - ج رُوَّم و رُوَّام [ روم ] : آنكه چيزى را بخواهد . الرَّائِمَة - ج رَوَائِم [ رأم ] : « ناقةٌ رائمَةٌ » : ماده شترى كه نسبت به بچه‌ى خود مهربان باشد . الرَّائِيَة - [ رأي ] في آلة التصوير : ابزار چشم انداز در دوربين عكاسى كه در زمان و فاصله‌ى معين تصوير را ضبط كند ، نام ديگر آن ( المُصَوِّبة ) است . رابَ - - رؤْباً و رُؤُوباً [ روب ] اللبنُ : شير بسته و ماست شد ، - الرجُلُ : آن مرد سرگردان شد ، آن مرد سست شد مانند آنكه در اثر خواب يا سِيرى يا چُرت مست شده باشد ، عقل او مختل شد ، دروغ گفت . رابَ - - رَيْباً [ ريب ] هُ : او را در شك و شبهه انداخت ، از او كارى ناستوده و ناپسند ديد ؛ « فلانٌ لَا يريبُهُ احدٌ بشيءٍ » : فلانى را كسى متعرض نميشود يا ناراحت نمىكند . الرَّابّ - [ ربّ ] : شوهر مادر ، ناپدرى . رابَى - مُرَابَاةً [ ربو ] : مال خود را به ربا داد ، - الرّجُلَ : با آن مرد مدارا كرد . الرَّابَّة - [ ربّ ] : زن پدر ، نامادرى . رابَحَ - مُرَابَحَةً هُ على سلعته : با پرداخت سود كالاى آن مرد را خريد . الرَّابح - فا ؛ « مالٌ رابِحٌ » : مال سود دهنده . الرَّابِض - فا ، شير درنده . الرَّابِضة - مؤنث ( الرَّابِض ) است ، آنكه از رسيدن به مقامات عاليه ناتوان باشد . رابَطَ - ربَاطاً و مُرَابَطَةً [ ربط ] الأمْرَ : بر آن كار مواظبت كرد ، - الجَيْشُ : ارتش به مرزهاى دشمن رسيد و آن را احاطه كرد .