فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

406

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

ذادَ - - ذَوْداً و ذِيَاداً [ ذود ] هُ : او را دور كرد و راند ، - عن حَسَبهِ : از او حمايت و پشتيبانى كرد ، - النومَ عن عَينيهِ : خواب را از چشم وى ربود . ذَارَعَ - مُذَارَعَةً [ ذرع ] الرجُلُ : آن مرد با ذرع كردن فروخت نه با شماره و عدد . ذاعَ - - ذَيْعاً و ذيوعاً و ذَيْعُوعَةً و ذَيَعَاناً [ ذيع ] الخبرُ : خبر پخش و پراكنده شد . الذَّاعِر - فا ، ترسو ، پليد ؛ « رَجُلٌ ذاعِرٌ » : مردى كه داراى نقيصه و عيب باشد . ذافَّ - مُذَافَّةً و ذِفَافاً [ ذف ] على الجريح و لهُ : بر زخمى تاخت و او را كشت . ذَاقَ - - ذَوْقاً و ذَوَاقاً و مَذَاقاً [ ذوق ] الشيءَ : مزه‌ى آن چيز را چشيد ؛ « ذاقَ العذابَ » : درد و رنج كشيد ، - ذَوْقاً و ذَوَاقاً الرّجلَ وَما عِنْدَ الرَّجلِ : آن مرد را آزمايش كرد . ذاكَ - ج أُولَئِك : اسم اشاره براى متوسط است و نيز با هاء تنبيه مىآيد مانند ( هَذَاكَ ) ، : مثنّاى اين واژه ( ذَانِكَ ) در حال رفع و ( ذَيْنِكَ ) در حال نصب و جر است . ذاكَرَ - مُذَاكَرَةً [ ذكر ] هُ في أمرٍ : درباره‌ى چيزى با وى سخن گفت . الذَّاكِر - آنكه در ذهن خود چيزى را حفظ كند . الذَّاكِرَة - نيروى حافظه و ذاكره ، استعداد ذهن براى ياد آوردن مطالب ، به معناى ( الذّاكِر ) است . ذالَ - - ذَيْلًا [ ذيل ] الثوبُ : جامه بلند و به زمين كشيده شد ، - الطَّائرُ : پرنده دم خود را كشيد يا باز كرد ، - تِ الجاريةُ : آن دختر با ناز و دامن كشان راه رفت ، الشيءُ : آن چيز پست و بى ارزش شد ، - تْ حالُهُ : فروتن و متواضع شد . ذامَ - - ذَيْماً و ذَاماً [ ذيم ] هُ : از او عيبجوئى و نكوهش كرد . ذامَّ - مُذَامَّةً [ ذمّ ] عيشَهُ : زندگى خود را به سختى گذرانيد . الذَّامُ - [ ذيم ] : عيب و نقص و نكوهش . ذاهَنَ - مُذَاهَنَةً [ ذهن ] هُ : با هوشمندى بر او چيره شد ؛ « يُذاهِنُ النّاسَ و يُفَاطِنهُم » : با هوش و زيركى خود با مردم مسابقه داد . الذَّاوِي - [ ذوي ] : مترادف ( الذّابِل ) است . الذُّؤابَة - ج ذَوَائِب [ ذأب ] : زلف پيشانى ، گيسوى بافته از موى سر . ذَئِبَ - - ذَأَباً [ ذأب ] : در پليدى همانند گرگ شد ، از گرگ ترسيد . ذَؤُبَ - - ذَآبَةً [ ذأب ] : مترادف ( ذَئِبَ ) است . ذُئِبَ - [ ذأب ] : از گرگ ترسيد ، گرگ در ميان گوسفندان وى افتاد . ذَاَّبَ - تَذْئِيباً [ ذأب ] : هُ : او را ترسانيد . الذِّئب - ج ذِئاب و أَذْؤُب و ذُؤْبان [ ذأب ] ( ح ) : گرگ ؛ « داءُ الذئْب » : بيمارى گرسنگى . الذُّؤُبان - [ ذأب ] : « ذُؤْبانُ العَربِ » : دزدان و فقيران و بينوايان عرب . الذِّئْبان - [ ذأب ] : موى پشت گردن شتر ، باقيمانده‌ى كرك شتر پس از چيدن . الذِّئْبَة - ( ح ) : گرگ ماده ، - ( طب ) : گونه‌اى بيمارى است كه در گلوى شتر پديد مىآيد . ذَبَّ - - ذَبّاً [ ذبّ ] عنهُ : از وى دفاع و حمايت كرد . الذُّبَاب - ج أذِبَّة و ذِبَّان و ذُبّ [ ذبّ ] ( ح ) : مگس ، از حشرات دو بالها كه گونه‌هاى مختلفى دارد . اين حشره اغلب از چركيها و پليديها و زباله‌ها تغذيه مىكند و باعث انتقال بيماريها مىشود ، در عرب بر زنبورها و پشه‌ها نيز اطلاق مىشود ، نحسى و بد يُمنى ، طاعون ، ديوانگى ؛ « ذُبَابُ الْعَينِ » : مردمك چشم ؛ « ذُبَابُ السَّيفِ » : لبه‌ى شمشير كه با آن زنند . الذَّبَّاب - آنكه از قوم و خانواده‌ى خود پشتيبانى كند . الذُّبَابَة - ( ح ) : واحد ( الذبَاب ) است ؛ « ذُبَابةُ الشَّيْءِ » : بازمانده‌ى چيزى . الذُّبَاح - ( طب ) : دردي است كه در گلو پديد مىآيد . الذِّبَاح - مترادف ( الذباح ) است . الذُّبَّاح - مترادف ( الذباح ) است . الذَّبَاذِب - [ ذبذب ] : پايين جامه و ريشه‌هاى آن . الذَّبَالة - ج ذُبَال : پنبه‌ى تابيده ، نوار نخى . الذُّبَّالَة - ج ذُبَّال : مترادف ( الذبَالة ) است . ذَبَحَ - - ذَبْحاً و ذَبَحَاناً هُ : گلوى او را بريد ، آن را دو نيم يا شقه كرد ، سر آن را بريد يا ذبح كرد . ذَبَّحَ - تَذْبِيحاً القومَ : در كشتن آن قوم زياده‌روى كرد . الذِّبح - آنچه كه ذبح شود ، كشته . الذُّبْحَة - مترادف ( الذُّباح ) است . الذِّبْحَة - مترادف ( الذباح ) است ؛ « الذِّبْحَة الصّدْريّة » ( طب ) : بيمارى و ناراحتى قلبى و تنگى نفس . الذُّبَحَة - مترادف ( الذبَاح ) است . الذِّبَحَة - مترادف ( الذبَاح ) است . ذَبْذَبَ - ذَبْذَبَةً [ ذبذب ] الشيءُ المعلَّقُ في الهواء : آن چيز آويزان در هوا جنبيد و تكان خورد ، - الرجُلُ : آن مرد سرگشته و دو دل شد . الذبْذَبَة - ج ذَبَاذِب [ ذبذب ] : زبان ، چيزهائى است كه براى زينت و آرايش بر هودج آويزند . ذَبَلَ - - ذُبُولًا و ذَبْلًا النباتُ : آب گياه كم شد و طراوت آن از دست رفت ، - الفرسُ : اسب لاغر و كمر باريك شد ، - لِسَانُهُ او شَفَتُهُ : زبان يا لب او خشك شد . ذَبُلَ - - ذُبُولًا و ذَبْلًا : مترادف ( ذَبَلَ ) است . الذَّبِيح - به معناى ( المَذْبُوح ) است ، ذبيحه يا حيوانى كه براى قربانى كردن شايسته باشد . الذَّبِيحَة - ج ذَبَائِح : مؤنث ( الذَّبِيح ) است ، آنچه كه ذبح يا قربانى خواهد شد . الذَّحْل - ج ذُحُول و أذْحَال : انتقام گرفتن ، دشمنى و كينه . ذَخَرَ - - ذَخْراً الشيءَ : آن چيز را براى وقت نياز اندوخته كرد . الذُّخْر - ج أَذْخَار : اسم است از ( ذَخَرَ ) . آنچه كه اندوخته شده باشد .