فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

389

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

الدَّرْبَنْد - بستن دكان و مغازه . اين واژه فارسى است و در زبان متداول به آن ( دَرْوند ) گويند . الدُّرَّة - [ درّ ] : واحد ( الدرّ ) است ، - عند العَامَّة ( ح ) : و در زبان متداول به معناى طوطي است . الدِّرَّة - ج دِرَر [ درّ ] : شير ، بسيارى شير ، روان شدن شير از پستان ، خون ، تازيانه ؛ « حُمَّى الدِّرَّة » : تب كه در دوره‌ى نفاس بر زن تازه‌زا پديد آيد . دَرَجَ - - دُرُوجاً و دَرَجَاناً الشيخُ أو الصبيُّ : آن پيرمرد يا كودك راه رفت ، - الرجُلُ : آن مرد از پله بالا رفت ، - البنَاءَ : ساختمان در چند طبقه ساخت ، - فلانٌ : فلانى مرد و بعد از خود فرزندى بجاى نگذاشت ، - القومُ : آن قوم منقرض شدند و مردند ، - دَرْجاً الثَوبَ او الكتابَ : جامه يا كتاب را تا زد و بست ، - الشيءُ : آن چيز رايج شد . دَرِجَ - - دَرْجاً : بلندمرتبه شد ، به راه خود رفت ، در سخن يا دين با دليل و برهان بود . دَرَّجَ - تَدْرِيجاً البناءَ : براى ساختمان پله ساخت ، - هُ الى كذا : او را بتدريج به چيزى نزديك كرد ، - الثوبَ او الكتابَ : جامه يا كتاب را تا زد و بست ، - هُ الأمرُ : آن امر بر او دشوار شد . الدُّرْج - ج أَدْرَاج و دَرِجة : كيف دستى زنان كه در آن عطر و لوازم ويژه‌ى خود را نهند . الدَّرْج - آنچه كه در آن نوشته شود ، - في القراءَة : اين تعبير خلاف ( التَّهَجِّى ) است و به معناى مطالعه و بىصدا خواندن است ؛ « قرأ دَرْجاً » : اين تعبير را در زبان متداول ( قَرَأَ كَرْجاً ) ميگويند : به معناى آرام مطالعه و ملاحظه كرد مىباشد . الدَّرَج - ج أدْرَاج و دِرَاج : راه ؛ « رَجعتُ ادرَاجي » : از راهى كه آمدم برگشتم ، مراتب كه بر روى يكديگر باشند ؛ « دَرَجُ السُّلَّم » : پله‌هاى نردبان كه از پائين به بالا روند ؛ « ذَهَبَ دَمُهُ دَرَجَ اوْ ادْرَاجَ الرِّياح » : خون او به هدر رفت ، خونبهاى او گرفته نشد . الدُّرَّج - كارهاى بزرگ و سخت و شاقّ . الدَّرَجَة - ج دَرَج : پلكان ، نردبان ، - ج دَرَجَات : طبقه ، رتبه ، درجه ؛ « مِنْ أَوْفى الطَّبَقَةِ اوِ الْمَرتبةِ الأُولى » : از طبقه يا رتبه‌ى اول ؛ « لِدَرَجَة ان » : به حديكه ، به درجه‌اى كه ، جزئى از ( 360 ) درجه‌ى محيط يك دائره ؛ « الدرَجَةُ السِّينِيَّة » : جزئى از ( 90 ) درجه‌ى زاويه‌ى قائمه كه مساوى ( 60 ) دقيقه و دقيقه معادل ( 60 ) ثانيه و ثانيه ( 10 ) ثالثه و ثالثه ( 10 ) رابعه است ؛ « الدرَجَة المِئَوِيَّة اوغْرادْ » : يك صدم زاويه‌ى قائمه است كه به روش اعشارى به ( 10 ) دسيگراد و دسيگراد ( 10 ) سانتيگراد و سانتيگراد ( 10 ) ميليگراد تقسيم مىشود ؛ « دَرَجَةُ الحرارة » : مقياس سنجش گرما است ؛ « الدَّرَجَاتُ العليَا » : بالاترين درجه‌ى حرارت ؛ « الدَّرَجَاتُ السُّفلى » : كمترين درجه‌ى حرارت . دَرِدَ - - دَرَدا : دندانهاى او ريخت . الدَّرْدَاء - مؤنث ( الأَدْرَد ) است . الدَّرْدَار - أو المُرَّان ( ن ) : درخت بزرگ و تنومندى است از رسته‌ى زيتونيها كه معمولا در جنگلها و باغها براى تزيين كشت مىشود . چوب اين درخت سفيد و خوب است و در گذشته براى ساختن نيزه‌ها از آن استفاده مىشده است . دَرْدَرَ - دَرْدَرَةً الشَّيخُ أو الصبيُّ البُسْرَةَ : آن پيرمرد يا كودك خرماى نارس را در دهان نهاد و مكيد . الدُّرْدُر - ج دَرَادِر : جاى رويش دندانهاى كودك الدُّرْدُور - موضعى از دريا كه در آن گرداب ايجاد شود و بيم غرق شدن در آن باشد . الدَّرْدُورَة - طبق كوچك . الدُّرْدِيّ - من الزيت و نحوِهِ : چركى روغن و مانند آن در تهِ ظرف . الدَّرَر - [ درّ ] : « دَرَرُ الريحِ » : جهت وزش باد ؛ « دَرَر الطرِيق » : وسط و ميانه‌ى راه . دَرَزَ - - دَرْزاً الثوبَ : جامه را نيكو دوخت . الدَّرْز - مص ، - ج دُرُوز : بلندى جامه بهنگام دوختن دو طرف آن ؛ « امُّ دَرْزٍ » : دنيا . الدَّرْزَة - « أَوْلادُ دَرْزَةَ » : خياطان ، بافندگان ، افراد پست و فرومايه ؛ « امُّ دَرْزَةَ » : كنيه‌ى دنياست . الدُّرْزِيّ - ج دَرَزَة : آنكه منتسب به طايفه و ايل ( دُرزيها ) باشد و نيز اين اسم را ( دُرُوز ) گويند . الدَّرْزِيّ - خياط ، جامه دوز ، درزى . الدَّرَزِيّ - ج دَرَزة ، و يقولون أيضاً دُرُوز : مترادف ( الدُّرْزي ) است . دَرَسَ - - دُرُوساً الرسمُ : آن اثر پاك و محو شد ، - الشيءُ : اثر آن چيز از بين رفت ، - دَرْساً الرسمَ : آن اثر را پاك كرد ، - الثوبَ : جامه را كهنه كرد و در نتيجه پاره و فرسوده شد ، - النَّاقَةَ : ماده شتر را خسته كرد ، - دَرساً و دِرَاسَةً الكِتابَ او العِلْمَ : به آن كتاب يا دانش روى آورد و آن را خواند و به خاطر سپرد ، - العِلْم على فلانٍ : از فلانى علم و دانش آموخت ، - دَرْساً و دِرَاساً الحِنْطَةَ : گندم را با گاو آهن و مانند آن شخم زد . دَرَّسَ - تَدْرِيساً هُ الكتابَ : كتاب را به او آموخت ، - البَعِيرَ : شتر را خسته كرد . الدَّرْس - مص ، - ج دُرُوس : درس كه خوانده شود ، راه پنهان ، آموزشى كه در مدرسه انجام شود ، حديث و داستان ؛ « ألْقَى دُرُوساً عن مادَّةِ كذا » : درسهائى در فلان موضوع داد ؛ « دُرُوسُ الأَشْياءِ » : درسهائى از علم اشياء كه شامل معلوماتى از جسم انسان و حيوان و نباتات و ابزار و معادن و آب و هوا و جز آنهاست ، - ج ادْرَاس و دِرْسَان : جامه‌ى كهنه و فرسوده . الدِّرْس - ج أَدْرَاس و دِرْسان : جامه‌ى كهنه و فرسوده . الدُّرْسَة - ورزش و ممارست . دَرِصَ - - دَرَصاً تِ الناقةُ : دندانهاى ماده شتر